حسن حسن زاده آملى
253
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
در آنجا نيست و همهء حركات و تبدّلات آن ، صور بحت است و عدم اجتماع آنها در مكان و زمان ذاتى صور آنها و مقادير متشكلّه و زمان صورى آنها است و آن دهر اسفل است ، و ذاتى ، معلّل نيست و غيبت در ابعاد قارّه و عدم قرار در زمان در هردو بالذات است ولو اينكه در اين نشأه باشد ، و هيچيك اين دو به سبب هيولى نيست حتّى اينكه اگر عدم هيولى فرض شود امتدادات قارّه و غير قارّه در عدم اجتماع اجزاى آنها به حال خود هستند . و مدرك اگرچه از اصحاب يمين باشد عقل نظرى او كه تجرد حقيقى و سعه بر آن دور مىزند از قوّه به فعل خارج نشده است پس وجود او تنگ است زيرا نفس او در مدّت عمرش بر اتّحاد به صور ممتدّه و جزئيّات داثره نشو كرده است پس اگر نفس او به فطرت ثانوى به مدركات صوريّه و متقدرات خياليّة متّحد نمىشد تنگ نمىشد و تفرقه و غيبتى كه از لوازم مقادير و اجسام است واقع نمىشد » . آن به خاك اندر شد و كل خاك شد * اين نمك اندر شد و كل پاك شد پس دلالت اين معنى كه تبدّلات و تجدّدات اخرويّه است بر اتّحاد مدرك به مدرك ثابت شد و اشكال منحلّ شد اگرچه انحلال از آن دشوار است » - پايان . توضيحا در پيرامون دليل فوق گوييم كه : شيئيّت شىء به صورتش است نه به مادّهاش ، و صورت هر شىء همان نحوه وجود خاصّ به او است و آنچه حجاب است مادّه و عوارض آن است . فارابى در آراء مدينهء فاضله در اينكه بارى تعالى بذاته عاقل و معقول است گويد : « لأنّ المانع للصورة من أن تكون عقلا و أن تعقل بالفعل هو المادّة الّتى فيها يوجد الشىء ، فمتى كان الشىء فى وجوده غير محتاج الى مادّة كان ذلك الشىء بجوهره عقلا بالفعل ، و تلك حال الأوّل ( تعالى ) فهو اذن عقل بالفعل . و هو أيضا معقول بجوهره فانّ المانع أيضا للشىء من أن يكون بالفعل معقولا هو المادّة و هو معقول من جهة ما هو عقل - الخ » . غرض اينكه اشكال پيش مىآيد كه نفس انسانى بعد از مفارقت از مادّه چون