حسن حسن زاده آملى

234

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

به‌طور اطلاق گفته‌ايم كه : هرچه جز معقوليّت ، وجودى براى او نيست اشاره است به اينكه در علم مجرّد به غير خود نيز به همين بيان اتّحاد عقل و عاقل و معقول ثابت است » . اين بود گفتارش در حكمت « منظومه » بر صحّت برهان تضايف ، و مقصود صدر المتألّهين همين است كه اكنون حاجى بدان متعرض شده است . يعنى آنكه آخوند فرمود : « معقول مجرد با قطع نظر از كافّهء اغيار ، عاقل است » مقصود اين است كه اين وجود نورى مجرد از مادّه و لوازم مادّه كه صورت نوريّهء عقليّهء بالذات است با قطع نظر از عاقل غير خود و از هر چيز ، عقل و عاقل و معقول است اگرچه مفهوم عاقل و معقول متضايف‌اند ، چون شرط معقوليّت و ملاك آن ، تجرد از مادّه است و در صورت مجرد از مادّه و لوازم آن اين شرط متحقّق است و چنين صورت نورى مجرّد از مادّه كه بذاتها معقول است در رتبهء ذات خود يعنى عين هويّت وجوديّهء نوريّهء خود ، علم و حضور و شعور است كه عاقل است . و در مباحث سالفه دانسته شد كه هرچه مدرك است مجرد از مادّه است و علم ، مطلقا حضورى است و به همين منظور گفته شد كه : رو مجرّد شو مجرّد را ببين * ديدن هرچيز را شرط است اين و ديدن ، ادراك است ، و ادراك هر چيز شرط آن مجرد بودن او است چنان كه دانسته شد كه معلوم بالذات مطلقا مجرد از مادّه و عوارض آن است . و نيز در تعليقات بر « اسفار » بعد از بيان اعتراض بر برهان تضايف و تزييف آن به نحوى كه در حكمت « منظومه » بدون زياده و نقصان تقرير كرده است گويد : « 1 » « نعم لو تمسّك بالاضافة و اريد اضافة اشراقيّة وجوديّة و أنّ للمعقول بالذات وجودا رابطا - و أنّ ذلك يقتضى ضربا من الاتّحاد و الاتّصال فى مقام الظهور بلا تجاف عن المقام العالى - لكان موجّها ، و سيأتى فى مبحث علم الواجب تعالى ما يؤيّد هذا فانتظر . و الانصاف أنّه ليس مراده ( قدّه ) لا فى تلك الرسالة و لا فى غيرها التمسّك

--> ( 1 ) - ج 3 ، ط 1 ، ص 40 در « علم الهى » و ج 6 ، ط 2 ، ص 169 .