حسن حسن زاده آملى
228
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
عاقلا لذاته و معقولاتها من غير تكثّر فيه و لا حاجة الى حيثيّة زائدة على نحو وجوده فلا خلاف لأحد من الحكماء فيه بل الكلّ معترفون به » . « 1 » و اختلاف در علم مجرّد به غير خود است . و نيز دانسته شد كه مراد قائلين به اتّحاد ، معقول بالعرض نيست ، و همچنين مرادشان ماهيّت معقول بالذات نيست ، و نيز مفهوم معقول اضافى نيست بلكه مرادشان اين است كه معقول بالذات به وجود عاقل موجود است كه وجول معقول بالذات فى نفسه و معقوليّت او و وجود او براى عاقلش شىء واحد است و همچنين وجود محسوس بالذات فى نفسه و محسوسيّت او و وجود او عند الحاسّ شىء واحد است ، و به همين قياس در ساير مدركات . و چنان كه تضائف بين شيئين اتّحاد آن دو شىء را در عدد و شخص و نوع و جنس و قوّه و فعل اقتضا دارد همچنين در عاقل و معقول اتّحاد اين دو را أعنى عاقل و معقول را در وجود اقتضا دارد . آنكه متألّه سبزوارى در آخر بحث گفت : « چنان كه دو مفهوم متضايف به مجرّد تغاير مفهوميشان اقتضاى تكثّر وجود و حيثيّت ندارند » اشاره است به ردّ فخررازى كه گمان كرده است مغايرتشان اقتضاى تكثّر در وجود و حيثيّت مىكند به اين جهت كه به حسب تعقّل از يكديگر منفكّاند ، يعنى تغاير مفهومى را سبب تغاير وجودى و حيثيّتى دانسته است . اين سخن فخر رازى را صدر المتألّهين در فصل يازدهم طرف اوّل مرحله دهم « اسفار » نقل كرده است و پس از آن گفته است ( نقل به ترجمه ) : « اين فاضل با كثرت خوضش در ابحاث ، فرق ميان مفهوم شىء و وجود آن را فهم نكرده است ، و توهّم كرده است كه مغايرت در مفهوم عين مغايرت در وجود است ، و متفطّن نشده است كه صفات ذاتى كمالى حقّ تعالى چون علم و قدرت و اراده و حيات و سمع و بصرش همهء آنها ذات واحد و هويّت واحد و وجود واحد است ، و همچنين وجوب و وجود و وحدتش همهء آنها حقيقت واحداند بدون هيچ اختلاف جهتى نه در عقل و
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 3 ، ص 347 ، ط 2 ، فصل 11 ، مرحله عاشر .