حسن حسن زاده آملى

229

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

نه در خارج و نه به حسب تحليل به نحوى از انحاء . و نيز شبهه‌اى نيست كه ذاتيّات شىء مفهوم‌هاى كثيراند ، و مع ذلك همهء آنها به وجود واحد موجودند به خصوص در بسائط خارجى ، اگرچه در ظرف عقل متعدّدند . پس دانسته شد كه تغاير بعضى مفهومات در موضعى ( يعنى در ذهن ) ، تغاير آنها را در موضع ديگر ( يعنى در خارج ) اقتضا نمىكند ، و فخر رازى ندانسته است كه اختلاف صفات ثبوتيّه در وجود ، موجب تكثّر در ذات موصوف به آن صفات باشد ، اين تكثّر اقتضاء تركيب در ذات احديّت الهيّه مىكند » . [ رد اعتراض حاجى سبزوارى از برهان تضايف ] آنكه متألّه سبزوارى در آخر بحث گفت : « همچنين تكافؤشان نه اقتضاى اتّحاد دارد و نه اقتضاى تكثّر » اشاره است به ردّ برهان تضايف در اتّحاد عاقل به معقول ، و لكن حقّ اين است كه برهان تضايف تمام است و اعتراض آن جناب ناتمام . اوّلا : آن‌كه فرمود : « مفهوم معقول به نظر با مفهوم عاقل ، معقول است » . اگر سخن فقط در مفهوم باشد همين است كه فرمود ، مفهوم معقول بدون مفهوم عاقل تحقّق نمىيابد و بنابراين ، فرض قطع نظر از جميع اغيار در معقوليّت ممنوع است ولى سخن در مفهوم نيست بلكه غرض از تكافؤ متضايفين در اتّحاد عاقل به معقول اين است كه وجود معقول چون متحقّق شد تحقّق همين وجود معقول عين تحقّق وجود عاقل است در رتبهء وجوديّهء معقول با قطع نظر از جميع اغيار ، كه وجود نورى اين معقول چون مجرّد از مادّه است عقل است و چون معلوم بالذات است معقول است و چون موجود مجرد نورى است عاقل است . و اگر از جانب ارتقاء و استكمال و اشتداد وجودى نفس پيش آييم گوييم : كه هويّت و ذات يك وجود از قوّه به فعل رسيده و تكامل و اشتداد وجودى يافته عقل و عاقل و معقول است بدون اينكه غيرى در آن هويّت مدخليّت داشته باشد ؛ و صدر المتألّهين از اين معنى تعبير فرموده است كه مفروض قطع نظر از جميع اغيار در معقوليّت است ( يعنى معقول را با قطع نظر از كافّهء اغيار نظر كنيم عاقل خود است ) . پس برهان تضايف قائل است كه بايد در مرتبهء تمام هويّت صورت معقوله ، هويّت وجوديّهء عاقل