حسن حسن زاده آملى
222
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
كند كه در اصطلاح فلسفه آن را كون و فساد گويند ، به خلاف نفس كه مادّهاى است وراى مادّهء خارجى كه هيولى است و هر صورتى را كه مىپذيرد با حفظ صورت قبل مىپذيرد ، ورقّ منشور همهء صور فعليّه است ، خواه آن صورت فعلى قبلى صورت خود نفس باشد كه خود نيز صورتى است موجود بالفعل ، و خواه صورت فعليّهء غيروى باشد كه معلوم و مدرك وى گرديده است . و ديگر « به منزله » از اينروى گفته شد كه صورت معقوله امرى است غير ذى وضع ، و نفس ناطقه نيز امرى است غير ذى وضع به خلاف هيولى و صورت خارجى . و ديگر اينكه صورت طبيعى خارجى بالذات معقول نيست و مادّهء خارجى هم شأن او اين نيست كه بالذات عاقل باشد . امّا نفس ناطقه كه نسبت به صورت مدركه مادّه است مادّهاى است كه بالذات عاقل است و صورت مدركه چه معقوله و چه غير معقوله چون با نفس اتّحاد وجودى يافت به اوصاف نفس متّصف است ، مثلا صورت معقوله ، بالذات معقول است چنان كه بر اثر اتّحاد ، بالذات عاقل و عقل است . [ تركيب ماده و صورت اتحادى است ] و ديگر اينكه مادّه و صورت طبيعى خارجى در واقع دو موجود متمايز الذات از يكديگرند هرچند تركيب مادّه و صورت ، تركيب اتّحادى بين لا متحصّل و متحصّل است كه دو موجود متمايز از يكديگر در وجود نيستند مگر به حسب عقل و اعتبار ، و هيولى به پذيرفتن صورت ، عين صورت نمىگردد . و اين سخن بنابر قول كسانى كه قائل به حركت جوهرى نيستند ظاهر است ، امّا بنابر قول به حركت جوهرى ، نفس ناطقه عين معقولش مىگردد كه وجود ناقص به وجود كامل منقلب و متبدّل مىگردد آنچنانكه عقل بالقوه كه در حقيقت همان نفس ناطقهء انسانى است - زيرا كه نفس جسمانيّة الحدوث است - چون عقل بالفعل و معقول بالفعل گرديد منقلب به عقل مفارق مىگردد كه موجود ناقص در نتيجهء حركت در جوهرش به موجودى كامل ارتقا يافت « انّ العقل بالقوة هو بعينه النفس الناطقة الانسانيّة و اذا صار هو