حسن حسن زاده آملى
190
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
طبيعى خارج بود در منشئات نفس وجود ندارد و صور علميّه عارى از حجب مادّيّهاند ، پس صورت فعلى آنها وجود نورى است زيرا كه حجاب مادّى از آنها گرفته شد . و چون صور طبيعى خارجى مقرون به مادّه كه مدركات بالقوّه براى نفس ناطقهاند و در حقيقت از گوهر نفس خارجند و معلوم بالذات وى نيستند و اين صور مدركه بالفعل عارى از مادّه كه به وزان آن صور خارجى در نفس ايجاد شدند مندكّ در حقيقت گوهر نفس و شأنى از شئون وى هستند . پس اين معنى انقلاب حقيقت نيست بلكه اشتداد وجود نفس از نقص به كمال است . و حال كه دانستى جميع مدركات نفس صورتهاى فعلى و علم نفس و نفس نفس و عين نفساند ، و نفس موجودى از موجودات ماوراى طبيعت است و خود انيّت محضه است و خارج از عالم جسم و جسمانى و ما فوق مقوله است پس بحث مشّاء كه اگر صورت مجرّدهء از مادّه قائم بذاته باشد عقل و عاقل و معقول است ، ولى اگر صورت مجرّدهء از مادّهء قائم به نفس باشد اينچنين نيست ، اين تفصيل درست نيست زيرا كه همهء صورتهاى مدركهء نفس كه صور علمى اويند عين او شدند و به اندكاك وجودى در ذات نفس همه قائم بذاتهاند و عقل و عاقل و معقولاند و وجود نورى عارى از مادّه قائم بالذاتاند و خارج از مقولهء جوهر و عرضاند . قوله ( قدّه ) : « و الاحساس ليس كما زعمه العامّيّون من الحكماء - الى قوله : بالقياس الى ذوات الأوضاع المادّيّة » . در اين عبارات سه مذهب را دربارهء احساس نقل كرده است و آنها را ردّ نموده است . [ مذهب حكماى مشاء در احساس ] مذهب اوّل مذهب مشّائين است كه قائلند نفس ، صورت طبيعى خارجى را از مادّه تجريد و تعريه مىكند ، و براى آن مراتب قائلند كه از مرتبهء محسوس شروع مىشود تا به مرتبهء معقول مىرسد كه آنها را انواع ادراكات مىگويند و بر چهار نوع مىدانند : احساس ، تخيّل ، توهّم ، تعقّل . و صدر المتألّهين به تفصيل در فصل سيزدهم طرف اوّل مرحلهء دهم ج 1 ص 290 « اسفار » در اينباره بحث مىكند . و عصارهء گفتار در پيرامون اين ادراكات چهارگانه به مبناى مشّاء كه قائل به تجريداند