حسن حسن زاده آملى

180

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

در دنبال عبارت فوق گفته است : « و كذا المحسوس بما هو محسوس وجوده فى نفسه و وجوده للجوهر الحاّس شىء واحد بلا اختلاف جهة » . پس همچنانكه اتّحاد عقل به معقولات است اتّحاد حسّ به محسوسات است چنان كه در اوّل « مشاعر » ص 7 نيز نصّ دارد . قوله ( قّده ) : « و قد صحّ عند جميع الحكماء أنّ الصورة المعقولة - الى قوله : بلا اختلاف جهة » . اكنون اين عبارت فقط متضمّن اين مطلب است كه صورت معقولهء بالفعل ، وجود نفسى او همان وجود او براى عاقل است اعمّ از اينكه با وجود عاقل متّحد باشد و يا نباشد . و همچنين محسوس بالفعل ، وجود نفسى او همان وجود او براى حاسّ است اعمّ از اينكه با وجود جوهر حاسّ متّحد باشد و يا نباشد . سپس در عبارت بعد متعّرض به اتّحاد وجودى معقول بالفعل با جوهر عاقل ، و محسوس بالفعل با جوهر حاسّ مىشود كه همان اتّحاد عقل به معقول و حسّ به محسوس است . قوله ( قّده ) : « فاذا كان الأمر هكذا فلو فرض أنّ المعقول بالفعل - الى قوله : و ان قطع النظر عن قرينه » . بدانكه وجود بياض عارض بر جدار مثلا ، در حقيقت از گوهر و ذات موضع خود كه ديوار است خارج است ، لذا ذات ديوار به عروض بياض بر وى ، سفيد نيست اگرچه مىگوييم ديوار سفيد است . در اين فرض براى هريك از وجود بياض و وجود ديوار وجودى جداگانه است و دو ذات موجود متغاير از يكديگرند ، و هريك را هويّت عليحّده است . « و أقلّ مراتب الاثنينيّة بين شيئين اثنين أن يكون لكّل منهما وجود فى نفسه و ان قطع النظر عن قرينه » . پس اتّحاد وجود بياض با جسم فقط به مجّرد ارتباط حالّيّت و محلّيّت است كه بياض ، حالّ بر جسم است كه محلّ او است و در واقع از يكديگر جدايند و دو وجود متغايرند ، اگرچه وجود عرض بدون موضوع تحقّق نمىيابد ، چنان كه گفته‌اند : « وجود العرض فى نفسه عين وجوده لموضوعه » . ولى عارض و معروض دو چيزند و خود وجود بياض هم دو نحوه وجود دارد يكى وجود