حسن حسن زاده آملى
163
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
جناب شيخ در « اشارات » و « شفا » چنان كه در صدر رساله به مآخذ آن اشاره كردهايم بسط سخن داده است و نيك به تفصيل بيان فرموده است ؛ ولى اتّحاد مدرك به مدرك اتّحادى است كه وراى اقسام نامبرده است و اتّحاد ، منحصر به اقسام مذكوره نيست چنان كه بازگو مىشود . و قسم ديگر از اتّحاد اينست كه معانى و مفاهيم متعدّدهء مختلفهء در عرض هم در موجود واحد صدق آيد كه يك وجود منشأ اعتبار و انتزاع آنها بوده باشد و همه به يك وجود متحقّق بوده باشند اگرچه به لحاظ مفهوم و تصّور ، هريك با ديگرى فرق دارد خواه اينكه آن موجود واحد ، مصداق آن مفاهيم متعدّد مختلف باشد و خواه مصدوق آنها باشد . مثلا ضاحك و قائم دو مفهوم و متغايرند كه در موضوع واحد صدق مىآيند ، مثلا زيد ضاحك و قائم است كه زيد مصدوق آن دو است كه از يك موجود خارجى به دو اعتبار مفاهيم عديدهء متغايره اعتبار مىشود . و حيوان و ناطق دو مفهوم متغايرند ولى در خارج يك وجود دارند و يك انسان موجود در خارج مصداق هر دو است بدون اينكه در خارج امتياز وجودى از يكديگر داشته باشند ، و به خصوص موجودات ما فوق طبيعت كه انّيّات محضهاند ؛ همهء أسماى حسنى و صفات عليا بجز اسماء مستأثرهء الهى بر آنها صادق است و مخصوصا بر مبدىء المبادى كه احدى الذات است جميع اسماء و صفات مذكوره بدون استثنا اوّلا و بالذات صادق است و اسماى غير متناهى به يك وجود متحقّقاند . بدانكه مصداق در ذاتيّات است و مصدوق در عرضيّات ، اگرچه ذاتى در باب برهان باشد كه باز عرضى است چون امكان شجر مثلا كه شجر مصدوق امكان است چنان كه مصدوق رنگ سبز است ؛ ولى جوهر و جسم و نامى كه از ذاتيّات باب ايساغوجىاند ، شجر مصداق آنهاست . « فرق بين كون الذات مصدوقا عليها لصدق مفهوم و كونها مصداقا لصدقه » « 1 » .
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ، ص 36 ، منهج ثانى ، فصل 8 .