حسن حسن زاده آملى
84
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( لقمان 28 ) . و بسبب همان علم ثانى ، روح كلى كه همان معنى مجرد است با كلمه وجودى خارجى كه ظهور به حسب عين است ملاقى شد كه چنانچه معانى مختفيه در نفس بحسب كلمات خود را نشان مى دهند ، همچنين به كلمات وجودى اشياء آن معانى مجرده و آثارشان ظاهر گشت . و آنجا افق عالم امر است كه عالم جسمانيات يعنى نظم كيانى از آنجا ظاهر مىشود ، و از آن مقام طلوع مىكند ، و از آن بطون و كمون بروز مى نمايد . و پس از آن عرشى و كرسى و هفت آسمان و با آنچه در آنها است ، پديد آمدند . و همه به تسبيح و تحميد او مشغول اند . و اين عالم خلق است و قوس نزولى بدان پايان مييابد سپس موجودات حول مبدأ دور ميزنند و پديد آورنده خود را طلب مى كنند و از عالم خلق بسوى عالم امر صعود مى كنند تا بمبدأ به وصف فردانيت رجوع كنند و فناء در توحيد يابند و بمعاد خود برسند الله يبدأ الخلق ثم يعيده ثم اليه راجعون . بدانكه مبناى توحيد عرفانى وحدت شخصى وجود است و مبناى توحيد حكمى وحدت تشكيكى وجود است معلم در فص دوازدهم اشارت بمبناى اول كرده است و در اينجا بمبناى ثانى طرح سخن فرموده است . جهان هستى يك محيط نورى غير متناهى است كه هر مرتبه آن حكمى دارد و اين مراتب وجودى هر مرتبه اى كه از قوس نزولى پايين ميايد اخس از مرتبه فوقش است و در قوس صعودى كه بالا ميرود هر مرتبه اى كه فراتر است اشراف از مادونش است يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ( السجدة 6 ) . و بدانكه الفاظ روازن و رسوم و علائم حقائق اند از اين روازن بايد معانى را نگريست كه تحصيل علم اين است نه آنجايى را از مقام