حسن حسن زاده آملى
83
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
كثرت را باصطلاح عرفان مقام واحديت و حضرات الوهيت گويند ، و معلم از آن به افق عالم ربوبيت تعبير كرده است . يعنى علم ثانى حاصل از ملاحظه ذات به اعتبار قادريت ذات ، افق عالم ربوبيت است كه نظام ربانى و مصدر و اصل پيدايش نظام كيانى است . بدان كه افق حسى ، مطلع اجرام علوى يكى پس از ديگرى است و دمبدم از آن جزيى از پنهان در زير افق پيدا مىشود ، و چون ايجاد جميع موجودات خارجيه از علم ثانى طالعند آن را بافق تعبير فرموده است و آن افق اعلاى اين افق مادى است صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى ، منتهاى رقيقه اينجائيها در آنجا هستند ثامن الائمه عليهم السلام فرمود قد علم اولوا الالباب أن ما هنالك لايعلم الا بما هيهنا . پس از آن عالم امر است كه عالم عقول مجرده و نفوس كليه است . يعنى اول موجودى كه به يك نحو توسع در تعبير از علم به عين خارج شده است ، عالم عقول و نفوس كليه است . قلم قدرت حق به واسطه علم ثانى كه تعلق به معانى است بر لوح جارى شد و آن نقطه وحدت به صورت حروف متكثره اعيان موجودات متكثر شد ، واحدى جلوه كرد و شد بسيار . آن نقطه از باء بسم الله تا به سين ناس رسيد كه اول ما خلق الله العقل و آخر ما خلق الله العاقل . و امير عليه السلام فرمود : ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحيم . ( وحدت از ديدگاه عارف و حكيم ص 132 ط 1 ) . و اين لوح كتاب مبين است كه لارطب و لايابس الا فى كتاب مبين . و اين كثرت غير متناهيه مقام سدرة المنتهى را كه شجره ظهور و تمثل كثرت غير متناهيه است پوشانيد آنچه را كه پوشانيد . يعنى تجليات و انوار حق كه بسط وحدت علم اجمالى ذاتى است ، شجره سدره را پوشانيد كه از كثرت به حساب نيايد و در عقول نگنجد . وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ( مدثر 32 ) . قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً ( سوره كهف آيه 110 ) . وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ