الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : حقى )
19
سوء استفاده از ايمان به امام مهدى ( ع ) ( فارسى )
و شاهداني را آورد كه گواهي دادند مهدي موعود پسر اوست و نام او را مهدي گذاشت ! منصور حديث « اسمُهُ اسمي و اسمُ ابيهِ اسمُ ابي » ( او و پدرش همنام من و پدرم هستند ) را قبول داشت و گفت عبدالله خود من هستم - آخر ، اسمش عبدالله منصور بود - ، اسم فرزندش را هم محمد گذاشت و گفت : فرزندمن ، همان مهدي است . شد « المهدي محمد بن عبدالله » . برايش مراسمي بر پا كرد و فقها و روات را آورد و شهادت دادند كه بله بر او منطبق است . در بغداد و بعد از شكست دادن مهدي حسنيان . عباسيان ديدند حديثي قطعي و متواتر از پيامبر هست كه ميگويد ياران امام مهدي اهل خراسان و اهل پرچمهاي سياه هستند . گفتند شما هم پرچمهاي سياه بلند كنيد تا اين حديث بر شما منطبق باشد . يعني احاديث مهدي را به نفع عباسيها مصادره كردند . ولي مهدي عباسي ، پسر عبدالله منصور ، اصلا به اين چيزها اعتقاد نداشت . حرفهاي بدي درباره پدرش زد . برادرش هم او را مسخره ميكرد و ميگفت اين برادرم « المهدي » است ؟ ! خود المهدي عباسي ، دائم به دنبال شراب و شكار بود . او بيشتر وقتش را بغداد نبود . بچه ايذه بود ، در جنوب ايران . ولي به همدان علاقه داشت و براي شكار به آن منطقه ميرفت . گاه شكارش يك ماه طول ميكشيد . سرانجام هم سوار بر اسب به دنبال آهو بود كه وارد خرابه اي شد ، اما در خرابه كوتاه بود ، سرش به درگاه خورد و از اسب افتاد و مرد . اين هم از عاقبت اين مهدي دروغين ! ( 1 ) انواع ادعا هميشه بوده است . از فاطميان در مغرب [ = مراكش ] ، تا كارگران سياه زنگي در بصره و دهها و صدها مدّعي در سرزمينهاي گوناگون . در عصر حاضر حتي وهابيان ميگويند المهدي از ما و از منطقه نجد است و ياران او كه صاحبان پرچم سياهند ، همين طالبان افغانستاناند . تا اين حد .
--> ( 1 ) . همان ص 276 تا 278 .