الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
9
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
ديگرى بنام ظبيان بن عمارة به روى او افتاده دماغش بكند و او از پا در آمده ( به هلاكت رسيد ) و مرد ديگرى نيز كه همراه آن جنايتكار بود گرفتند و او را كشتند ، و امام حسن عليه السلام را بر تختى خوابانده بمدائن آوردند و در خانهء سعد بن مسعود ثقفى كه از طرف امير المؤمنين عليه السلام فرماندار آنجا بود و امام حسن عليه السلام نيز او را به همان سمت كه داشت مستقر فرموده بود وارد كردند ، و آن جناب عليه السلام در آنجا سرگرم مداواى زخم خويش گشت ، ( در اين ميان ) گروهى از سران قبائل كوفه ( كه همراه آن حضرت عليه السلام آمده بودند ) پنهانى بمعاويه نوشتند : ما سر بفرمان و گوش بدستور توئيم ، و او را بآمدن بسوى خود برانگيخته ، و بر عهده گرفتند حضرت حسن عليه السلام را آنگاه كه معاويه بلشگرش نزديك شد ( گرفته ) تسليم معاويه كنند يا غافلگيرش كرده و آن جناب را بكشند ! اين جريان به گوش امام عليه السلام رسيد ، از آن سو نامهء قيس بن سعد رضى اللَّه عنه كه حضرت او را بهمراهى لشكر عبيد اللَّه عباس ( بن عبد المطلب ) كه براى جلوگيرى معاويه فرستاده بود رسيد - و حضرت عبيد اللَّه بن عباس را فرستاده بود كه سر راه بر معاويه گرفته و او را از آمدن عراق بازگرداند و امير لشكرش كرده بود و فرموده بود اگر پيش آمدى براى تو كرد امير لشكر قيس بن سعد باشد - و قيس در آن نامه به اطلاع آن حضرت رسانده بود كه اينان ( بهمراهى عبيد اللَّه بن عباس ) در دهى بنام حبوبية در مقابل مسكن برابر لشكر معاويه فرود شدند ، و معاويه كس بنزد عبيد اللَّه بن عباس فرستاد و او را بپيوستن به خود ترغيب كرد ، و بر عهده گرفت هزار هزار درهم پول به او بدهد كه نيمى از آن را نقدا به او دهد ، و نيم ديگر را پس از اينكه بكوفه درآمد بپردازد ، پس عبيد اللَّه بن عباس شبانه همراه با نزديكان خود بلشگر معاويه پيوست ، و چون مردم شب را بامداد كردند امير خود را نيافتند و قيس بن سعد نماز را با ايشان خواند و به كارهاى ايشان رسيدگى كرد .