الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

10

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

از اين جريانات براى امام حسن عليه السلام روشن شد كه مردم او را تنها گذارده و خوارج بواسطهء آنچه از دشنام و كافر داشتن آن جناب به زبان آوردند نسبت به او بد دل گشته‌اند ، و خونش را مباح دانسته اموالش را بيغما بردند ، و جز اينان كسى كه امام عليه السلام از انديشه‌هاى ناپاكشان آسوده باشد براى او بجاى نماند مگر اندكى از نزديكانش كه شيعيان پدر او يا شيعهء خود آن جناب بودند ، و اينان گروه اندكى بودند كه در برابر لشكر انبوه شام تاب مقاومت نداشتند ، در اين خلال معاويه نيز نامهء به آن حضرت نوشت و پيشنهاد صلح كرد و بضميمهء آن نامه‌هاى ياران آن جناب را كه بمعاويه نوشته بودند و به عهده گرفته بودند كه امام حسن عليه السلام را غافلگير كرده و تسليم معاويه نمايند ارسال داشت ، و براى پذيرفتن صلح شرائط بسيارى برخورد كرد ، و پيمانهائى براى اجراى آن بست كه اگر بدان رفتار ميشد مصالحى را در برداشت ، امام حسن عليه السلام اطمينان و وثوقى بگفته‌هاى او پيدا ننمود و دانست كه در اين باره نيرنگ زند و حيله به كار برد ، ولى چاره‌اى هم جز پذيرفتن صلح و واگذاردن جنگ نداشت زيرا پيروان آن حضرت و همراهانش چنان بودند كه گفتيم ، و مردمانى سست عنصر و كم عقيده در بارهء آن جناب بودند ، و چنانچه ديده شد در صدد مخالفت با او برآمدند و بسيارى از آنان ريختن خون او را حلال دانسته ميخواستند او را تسليم دشمن كنند و پسر عمويش ( عبيد اللَّه بن عباس ) دست از يارى او برداشت و بدشمن پيوست ، و بطور عموم آن مردم بدنياى زودگذر روآور شده و از نعمت‌هاى آخرت چشم پوشيدند . پس امام عليه السلام براى پابرجا ساختن حجت و داشتن عذرى ميانهء خود و خداى تعالى و پيش همهء مسلمانان پيمان محكمى از معاويه براى صلح گرفت ، و با او شرط كرد : دشنام گوئى امير المؤمنين عليه السلام را واگذارند ، و در قنوت نماز ناسزا به آن حضرت عليه السلام نگويند ، و شيعيان او در امان باشند ، و كسى