الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
69
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
پرسيدى ( و من خوب آنان را مىشناسم ) دلهاى مردم با شما است ولى شمشيرهاشان با دشمنانتان مىباشد و قضا ( و قدر الهى ) از آسمان فرود آيد و خدا آنچه خواهد بجا آورد ، فرمود : راست گفتى كار بدست خدا است ، و هر روزى در كاريست ، پس اگر قضا ( و خواست خدا ) فرود آمد بدان چه ما ميخواهيم و بدان خوشنوديم ( و بر طبق دلخواه ما بود ) پس خداى را بر نعمتهايش سپاس گوئيم و او خود نيروى شكرگزاريش را عنايت كند ، و اگر بر دلخواه ما نشد پس دور نشود از خواستهء خود آن كس كه نيتش حق باشد و پرهيزكارى پيشه كند . من گفتم : آرى ( چنين است ) خداوند تو را به آنچه دوست دارى برساند و از آنچه بيم آن دارى بر حذر دارد ، و من پرسشهائى ( دينى ) از نذر و مناسك ( حج ) از آن حضرت كردم و پاسخ مرا داده آگاهم كرد ، آنگاه اسب خود را به راه انداخت و فرمود : درود بر تو و از همديگر جدا شديم . و چون حسين بن على عليها السلام از مكه بيرون رفت يحيى بن عاص بهمراهى گروهى كه ( برادر يحيى ) عمرو بن سعيد فرستاده بود بنزد آن حضرت آمدند ( و اين عمرو بن سعيد بدستور يزيد از شام ببهانهء بجاى آوردن حج با گروهى به مكه آمده بود كه آن حضرت را در مكه دستگير كند و بنزد يزيد فرستد و اگر نه او را بكشد بهر صورت فرستادگان آمده و ) عرضكردند : باز گرد ، بكجا ميروى ؟ حضرت اعتنائى نكرده به راه خود برفت در نتيجه دو دسته با تازيانه بجان هم افتادند و حسين عليه السّلام و همراهانش به سختى مقاومت كرده به راه افتادند ( آنان نيز كه چنان ديدند به مكه باز گشتند ، سيد الشهداء عليه السّلام و همراهان همچنان راه را بسوى عراق پيمودند ) تا به تنعيم ( كه نام جايى است در سه ميلى يا چهار ميلى مكه ) رسيدند ، در آنجا قافلهاى ديد كه از يمن مىآمدند ، پس شترانى از آنان براى بارهاى خود و همراهانش كرايه كرد و به صاحبان شتر فرمود : هر كه از شما ميخواهد با ما بعراق بيايد ما كرايهء او را ميدهيم و در زمان همراه بودنش به او نيكى كنيم ، و هر كه ميخواهد در راه از ما جدا شود بهر اندازه كه همراه