الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

68

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

را در مكه ماند ، و در اين مدت كه در مكه بود گروهى از مردم حجاز و بصره نزدش گرد آمده بخاندان و دوستان آن حضرت پيوستند ، و چون اراده فرمود از مكه بسوى عراق رهسپار شود طواف كرد و ميان صفا و مروه را سعى نمود ، و از احرام خود بيرون آمده و احرام حج را مبدل بعمره كرد زيرا نميتوانست حج را تمام كند از بيم آنكه او را در مكه بگيرند و بنزد يزيد بن معاويه ببرند ، پس آن حضرت با خاندان و فرزندان خود و آنان كه به او از شيعيان پيوسته بودند از مكه بيرون آمد ، و هنوز خبر شهادت مسلم به او نرسيده بود زيرا مسلم در همان روزى كه آن حضرت عليه السّلام از مكه بيرون آمد خروج كرد چنانچه گفته شد . از فرزدق شاعر روايت شده كه گفت : در سال شصت هجرى بهمراه مادرم براى بجا آوردن حج به مكه ميرفتم ، پس همچنان كه مهار شتر او را بدست داشتم و در حرم ( حدود مكه كه جزء حرم است ) وارد شدم ناگاه حسين بن على عليه السلام را ديدار كردم كه با شمشير و اسلحه از مكه بيرون ميرود ، پرسيدم اين قطار شتر از كيست ؟ گفتند : از حسين بن على عليهما السّلام است ، پس بنزد آن حضرت آمده سلام كرده و عرض كردم : خداوند خواسته و آرزويت را در آنچه ميخواهى روا سازد ، پدر و مادرم بفدايت اى فرزند رسول خدا چه چيز تو را بشتاب واداشت كه از انجام حج دست باز دارى ؟ فرمود : اگر شتاب نميكردم گرفتار ميشدم ، سپس به من فرمود : تو كيستى ؟ عرض كردم : مردى از عرب ميباشم و به خدا سوگند بيش از اين من نپرسيد ( و تفتيش شناسائى مرا ننمود ) سپس فرمود : مرا از مردمى كه در پشت سر دارى ( مردم عراق ) آگاه كن ( كه در بارهء يارى ما چگونه هستند ) ؟ من عرض كردم : از مرد آگاهى