الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

6

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

بمرگ كسى كه هيچ خردمندى بدان خوشنود نيست ( يعنى بمرگ امير المؤمنين عليه السّلام ) و جز اين نيست كه تو در اين باره همانند كسى هستى كه پيشينيان گفته‌اند : 1 - بگو به آن كس كه ميجويد خلاف آنچه ديگران بر آن رفته‌اند : مهيا باش براى رفتن همانند رفتن ديگران كه گويا به تو هم رسيده است ( يعنى مرگ كه سراغ گذشتگان آمده سراغ تو نيز خواهد آمد ) . 2 - زيرا ما و آن كس كه از ما مرده است همانند كسى هستيم كه شبانه به جائى رود و شب را در آنجا بسر برد تا بامداد كوچ كند . پس معاويه پاسخ نامهء آن حضرت را نوشت ، و نيازى نيست كه ما متن آن را در اينجا نگارش دهيم ، و پس از اين نيز نامه‌هائى ميان آن حضرت عليه السّلام و معاويه رد و بدل شد ، و امام عليه السّلام برهانهائى براى سزاوار بودنش بخلافت ، و همچنين در بارهء اينكه آنان كه بر پدرش على عليه السّلام پيشى جستند ( لياقت خلافت نداشتند و ) بستن بر آن جناب برترى جستند و سلطنت پسر عمويش رسول خدا ( ص ) را بربودند ، سخنانى مرقوم داشت و مطالبى نوشت كه نقل آنها سخن را بدرازا كشد ( 30 ) تا اينكه معاويه براى پيروز شدن بر آن حضرت عليه السّلام بسوى عراق رهسپار شد ، و چون بجسر شهر منبج ( كه در ده فرسنگى حلب مىباشد ) رسيد ، امام حسن عليه السّلام نيز از اين سو جنبش كرد ، و حجر بن عدى ( يكى از شيعيان بزرگوار و ياران با وفاى پدرش ) را بسوى فرمانداران خود ( در شهرها ) گسيل داشت كه ايشان را دستور كوچ دهد ، و مردم را بجهاد ( با دشمن ) برانگيزد ، پس مردمان در آغاز كندى و اهمال كردند سپس ( با سختى ) گردن نهاده به راه افتادند ، و اينان ( كه با آن حضرت بودند ) گروههاى گوناگونى از مردم بودند ، برخى شيعيان خود و پدرش بودند ، و برخى از خوارج بودند كه اينان هدفشان تنها جنگ با معاويه بود ( اگر چه علاقهء نيز به امام عليه السلام نداشتند