الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
37
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
و حضرت عليه السّلام مسلم بن عقيل را خواسته با قيس بن مسهر صيداوى ، و عمارة بن عبد اللَّه سلولى ، و عبد اللَّه و عبد الرحمن پسران شداد ارحبى بسوى كوفه فرستاد ، و او را بپرهيزكارى ، و پوشيده داشتن كار خود ، و مدارا كردن با مردم دستور فرمود ، و اگر ديد مردم گرد آمده و ( چنانچه نوشتهاند ) فراهم شدند به زودى به آن حضرت اطلاع دهد ، پس مسلم رحمه اللَّه آمده تا بمدينه رسيد و در مسجد رسول خدا ( ص ) نماز خواند و با هر كه ميخواست از خاندان خود وداع و خداحافظى كرده ( آنگاه ) دو راهنما اجير نموده همراه برداشت ( و بسوى كوفه رهسپار شد ) آن دو راهنما او را از بيراهه بردند ، و راه را گم كرده تشنگى سختى بر ايشان غلبه كرد ، و از راه رفتن بازماندند و پس از آنكه راه را پيدا كردند ( ديگر نيروى سخن گفتن و راه رفتن نداشتند و ) با اشاره راه را بمسلم نشان دادند ، و مسلم آن راه را در پيش گرفت و آن دو راهنما نيز در اثر تشنگى جان سپردند . مسلم بن عقيل رحمه اللَّه ( پس ) از ( پيمودن راه و رسيدن به ) جايى كه معروف بمضيق است نامهء به امام عليه السّلام نوشت و بوسيلهء قيس بن مسهر فرستاد و متن نامه اين بود : اما بعد من از مدينه با دو تن راهنما بكوفه رهسپار شدم ، آن دو از راه كناره گرفته و راه را گم كردند و تشنگى بر ايشان سخت شد و چيزى نگذشت كه جان سپردند ، و ما رفتيم تا به آب رسيديم و چون به آب رسيديم جز رمقى مختصر براى ما نمانده بود ، و اين آب در جايى از درهء خبت است و نامش مضيق مىباشد ، و من اين راه را بواسطهء اين جريانات بفال بد گرفتم پس اگر ممكن است مرا از رفتن بدين راه معذور و معاف بدار و ديگرى را بفرست ، و السّلام . حسين عليه السّلام