الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )
38
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )
نامهء در پاسخ او نوشت كه : اما بعد من ميترسم كه چيزى تو را وادار بر استعفاءنامهء خود از رفتن بدين راه نكرده مگر ترس ، پس بدان راهى كه تو را فرستادهام برو ( و انديشناك مباش ) و السّلام . چون مسلم نامهء حضرت را خواند گفت : اما اين را كه من بر خود بيمناك نيستم ( و ترسى از رفتن ندارم ) و رهسپار كوفه شد و آمد تا بآبى رسيد كه از قبيلهء طى بود آنجا فرود آمد سپس از آنجا نيز گذشته مردى را ديد كه مشغول تيراندازى براى شكار است ، به او نگريست و ديد آهوئى را با تير زد و او را به زمين انداخت ، مسلم ( آن را بفال نيك گرفت و ) با خود گفت : ان شاء اللَّه تعالى دشمن خود را ميكشيم ، سپس آمد تا داخل كوفه شد و بخانهء مختار بن أبى عبيدة رفت ، و آن خانهاى است كه امروز بخانهء مسلم بن مسيب معروف است ، شيعيان بديدن او آمده و چون گروهى در آنجا فراهم شدند مسلم نامهء حسين عليه السّلام را بر ايشان خواند و ايشان ميگريستند ، و مردم با او بيعت كردند تا اينكه هيجده هزار نفر از ايشان با مسلم بيعت نمودند ، پس مسلم نامهء بحسين عليه السّلام نوشت و او را ببيعت كردن هيجده هزار نفر آگاه ساخت و خواست كه آن حضرت بكوفه بيايد ، و شيعيان بخانهء آن جناب رفت و آمد ميكردند تا اينكه جاى او آشكار شد ، اين جريان به گوش نعمان بن بشير كه از طرف معاويه فرماندار كوفه بود و يزيد نيز او را بر همان منصب بجاى نهاده بود رسيد ، پس ( به مسجد آمده ) بر منبر رفت و حمد و ثناى خداى را بجاى آورده سپس گفت : اما بعد اى بندگان خدا بترسيد از خدا و بسوى فتنه و دودستگى نشتابيد زيرا كه در فتنه مردان كشته شوند ، و خونها ريخته شود ، و مالها به زور گرفته شود ، همانا من با كسى كه با من نجنگد جنگ نخواهم كرد ،