الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

31

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

تو و او بشود ، او را نگهدار تا اينكه يا بيعت كند يا گردنش بزنى ، حسين عليه السلام از جا جست و به او فرمود : اى پسر زرقاء ( زن كبود چشم ) تو مرا ميكشى يا او ) به خدا دروغ گفتى و نابجا سخن گفتى ( اين كلام را فرمود ) و از خانه بيرون رفت و با نزديكان خود به راه افتاده به منزل خويش درآمد ، ( همين كه حضرت برفت ) مروان بوليد گفت : گوش بسخن من ندادى به خدا ديگر نخواهد گذارد تو بر او دست يا بى ، وليد به او گفت : واى به حال ديگران باد اى مروان تو كارى براى من انتخاب كرده بودى ( و پيشنهادى به من نمودى ) كه نابودى دين من در آن بود ، به خدا دوست ندارم آنچه خورشيد بر آن ميتابد و از آن غروب مىكند از مال دنيا و ملك آن از آن من باشد و من حسين را بكشم ، سبحان اللَّه ! همين كه حسين گفت : من بيعت نميكنم من حسين را بكشم ؟ به خدا سوگند گمان ندارم كسى كه به خون حسين در روز قيامت بازخواست شود ترازويش سبك باشد ( يعنى عقوبتش آسان نيست ) ! مروان كه اين سخنان را از وليد شنيد گفت : اگر براى اين خاطر بود و انديشهء تو چنين است كار به جائى كردى ، اين را به زبان ميگفت ولى در دل كار او را خوش نداشت ( و رأى او را نه پسنديد و براى خوش آيند او گفتارش را تصديق كرد ) پس حسين عليه السّلام آن شب را در خانهء خود ماند و آن شب بيست و هفتم رجب سال شصت هجرى بود ، و وليد بن عتبة آن شب سرگرم بيعت گرفتن از عبد اللَّه بن زبير شد و او نيز از بيعت سرباز زده ، و همان شب مدينه را بسوى مكه ترك كرد ، چون صبح شد وليد مردى از بنى اميه را با هشتاد سوار از پى او فرستاد و اينان آمده ولى ( چون او از بيراهه رفته بود ) به او دست نيافته بازگشتند ، چون عصر روز شنبه شد وليد گروهى بنزد حسين عليه السّلام فرستاد