الشيخ المفيد ( مترجم : محلاتى )

20

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى )

و اما معتزله ( پيروان و اصل بن عطاء كه از مجلس حسن بصرى اعتزال و كناره‌گيرى جست و از اين رو پيروانش را معتزله گويند ) امامت براى كسى قائل نيستند جز آن كس كه در اعتزال هم رأى آنان باشد ، و يا آن كس كه شورا و اختيار مردمان عقد خلافت را براى او ببندد ، و چنانچه گفتيم زيد بن حسن از اين احوال بيرون است . و اما خوارج بامامت آن كس كه امير المؤمنين عليه السّلام را دوست دارد و او را فرمانرواى خود داند قائل نيستند ، و خلافى نيست در اينكه زيد از كسانى بود كه پدر و جد خود را دوستدار بود و آنان را امام و فرمانرواى خود ميدانست . [ فصل ( 2 ) احوال حسن بن حسن مثنى ] و اما حسن بن حسن ( فرزند ديگر آن حضرت عليه السّلام ) مردى بزرگ و بزرگوار و دانشمند و پارسا بود و در زمان خود متولى صدقات امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام بود ، و آن جناب با حجاج بن يوسف ثقفى داستانى دارد كه زبير بن به كار روايت كرده گويد : حسن بن حسن در زمان خود متولى صدقات امير المؤمنين عليه السّلام بود ، پس روزى در ميان سوارانى كه با حجاج ميرفتند ميرفت و حجاج در آن روز فرماندار شهر مدينه بود ، پس حجاج به او گفت : عمر بن على را در صدقات پدرش با خود شريك ساز ، زيرا كه او عموى تو است و يادگار خاندان شما است ! ؟ حسن گفت : شرطى كه على عليه السّلام در اين باره كرده ( و آن را بفرزندان حسن واگذارده ) بهم نميزنم و كسى را كه او در صدقات داخل نكرده من داخل نخواهم كرد ، حجاج گفت : اكنون من او را داخل در آن ميكنم ، پس حسن