محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

68

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

من مولا و سرپرست او هستم پس از من على مولا و سرپرست او است خدايا دوستدار على را دوست بدار و از دشمنانش بيزارى كن ، ولى در اينكه مقصود از كلمه مولى و ماده ولايت چيست ؟ بين شيعه و سنى اختلاف است ، سنىها مدعىاند مراد از « مولا » در روايت محبت و دوستى است ، اما

--> - و آيه « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ ؛ بقره : 257 » : خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌اند . آنان‌را از تاريكىها به‌سوى روشنايى به در مىبرد . و [ لى ] كسانىكه كفر ورزيده‌اند ، سرورانشان [ همانم عصيانگران : ] طاغوتند ، كه آنان‌را از روشنايى به‌سوى تاريكىها به در مىبرند . بر آن دلالت مىكند . مىماند حرف‌هاى پوچ و بيهوده ابن تيميه و اصحابش ، مبنى بر اين‌كه سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دعاست و دعاى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مستجاب است ولى اين دعا مستجاب نشد پس نتيجه مىگيريم كه اين سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دعا نيست . پاسخ اين مسأله بسيار روشن است زيرا امت متفق القول‌اند كه امير المؤمنين عليه السّلام بعد از قتل عثمان امام نشد باوجوداين‌كه پيامبر او را براى امامت تعيين كرده بود و ولايت امام على عليه السّلام تنها به دوره بعد از قتل عثمان اختصاص داشت و زمان قبل از آن‌را شامل نمىشد . اما ولايت او دوره پيش از قتل عثمان را هم شامل مىشد . و ولايت على عليه السّلام همانند پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم عام بود و كلمه ( من ) موصوله به اين امر دلالت مىكند لذا مىبينيم ابن خلدون وقتى به اين امر مىرسد طفره مىرود و اشاره‌اى به آن نمىكند علىرغم اين‌كه او تمام آنچه را كه در حجة الوداع اتفاق افتاد ذكر مىكند . ولى اين طفره رفتن او به دليل نظريه‌اش در خصوص امامت و تاريخ است . ذكر حديث ، نظريه او را در خصوص امامت نقض مىكند . او معتقد است كه امامت امرى دنيوى است كه برپايه مصالح مردم قرار دارد و كلام پيامبر هيچ ارتباطى با امامت ندارد . ابن خلدون ادعا كرد كه بخارى و مسلم و واقدى اين حديث را نقل نكرده‌اند ولى ابن تيميه و امثال او خوب مىدانند كه عدم نقل حديث دليل ضعيف بودن آن نيست .