محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
36
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
شنيدم زنى درحالىكه به كعبه اشاره مىكرد مىگفت : خدايا رحمتت را بر همه انسانه گسيل كن و البته حق هم همين است كه خداوند بر همه انسانهايى كه بردرگاه او توقف نموده و اميد به فضل و احسان او دارند رحم نمايد . همراه با طوافكنندگان و عزلتنشينان طى نوزده روزى كه در مكه اقامت داشتم به استثناى روز نهم « ذى الحجه » هر روز عصر به زيارت حرم مشرف مىشدم ، روزى جماعتى را ديدم كه براى طواف رو بسوى كعبه نهادهاند خود را وارد جمع آنها كردم و هرچه آنها مىخواندند من هم همان را تقليد مىنمودم . در مردم سياه چهره افريقايى صفا و اخلاص عجيبى ديدم گاهگاهى خود را قاطى آنها مىكردم و از روحانيت و توجه آنها خويشتن را بهرمند مىنمودم . من چندين بار به طواف كعبه شتافتم ولى در هيچ نوبت مانند لحظاتى كه با اين سياهان آفريقايى طواف مىكردم تمام احساساتم به هيجان نيامده بود . روزى به هنگام عصر انبوهى از يمنيها را ديدم كه محكم به هم چسبيده و دست همديگر را گرفته بودند و به هيچكس توجه نداشتند و مانند سيلى پرموج براى طواف سرازير شدند دست خود را برگردن نفر آخرى انداختم او اصلا ملتفت نشد و همراه ايشان به طواف مشغول شدم و همانطوركه آنها جست و خيز مىكردند من هم به جست و خيز مشغول بودم و با آنها جمله « حج حج يا حاج حج » را تكرار مىكردم