محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

342

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - عبد اللّه پسر عمر بن خطاب نيز گواهى داد او مسلمان است ولى خالد بن وليد او را جلو انداخت و به ضرار بن ازور اسدى دستور داد گردنش را بزند ، او هم اين‌كار را كرد . ضرار بن ازور اسدى كسى بود كه خالد او را به همراه گروهى فرستاد تا به قبيله بنى اسد حمله كرد ضرار زن زيبايى از قبيله آنها تصاحب كرد و با او همبستر شد سپس پشيمان گشت ، خالد اين‌كار او را برايش خوب جلوه داد ولى ضرار نپذيرفت ، خالد هم به او دستور داد در اين مورد نامه‌اى به عمر بن خطاب بنويسد ، عمر بن خطاب در پاسخ نوشت : او را سنگسار كنيد ، ولى قبل از رسيدن نامه عمر . ضرار مرد . عده‌اى هم مىگويند : او با ابو جندب شراب خورده بود . مراجعه كنيد به زندگينامه او در الإصابة : 2 / 200 ، و الاستيعاب : 2 / 203 . سپس خالد بن وليد ، ام تميم - همسر مالك بن نويره - را دستگير و با او ازدواج كرد . نگاه كنيد به اين قصه در كنز العمّال : 3 / 132 ، يعقوبى : 2 / 110 در ادامه آورده است كه : « . . . وقتى خالد او را ديد از او خوشش آمد و گفت : به خدا سوگند اگر به كام تو نرسم تو را مىكشم » . در تاريخ ابو الفداء آمده است كه : « ابو قتاده و عبد اللّه پسر عمر بن خطاب در مورد مالك با خالد صحبت كردند ولى او از حرف آنها بدش آمد . . . مالك به خالد گفت : ما را نزد ابو بكر بفرست تا او در مورد ما حكم كند . ولى خالد بن وليد نپذيرفت و گفت : خدا از من نگذرد اگر از گناه تو چشم‌پوشى كنم . . . مالك رو به همسرش كرد و به خالد گفت : اين است كه مرا كشته . . . خالد گفت : خداست كه تو را به‌خاطر مرتد شدنت ، كشته است . مالك گفت : من مسلمانم . . . رجوع كنيد به تأريخ ابى الفداء : 158 ، وفيات الأعيان : 5 / 66 ، تأريخ ابن شحنة : 114 ، حاشيه الكامل : 11 ، فوات الوفيات : 2 / 627 . در الإصابة آمده است كه : مالك به زنش گفت : مرا به كشتن دادى يعنى به‌خاطر تو كشته مىشوم . -