محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
278
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
باشد از جمله تشخيص معانى مجازى از حقيقى ، درك مفهوم ، منطوق ، مجمل ، مبين ، ناسخ ، منسوخ ، عام ، خاص ، مطلق ، مقيد ، قوت و ضعف حديث ، تعارض حديث و چگونگى بر طرف كردن آن و موارد اتفاق و اختلاف بين فقها . پس كسىكه تمام اين شرايط را دارا باشد و زمينه اجتهاد برايش فراهم شده بر او لازم است طبق فهم و درك خود رفتار كند اعم از اينكه به واقع برسد يا نه البته در صورت ظهور خطا بايد از فكر خود دست بكشد . و خلاصه كسىكه به مرتبه اجتهاد رسيده است و بتواند خواه از حديث و يا اصل فقهى ديگر حكم خدا را بفهمد تقليد بر او حرام است . اما اگر انسان نتواند اجتهاد كند بهطور كلى لازم است تقليد نمايد زيرا كسىكه از استفاده حكم از يك قاعده فقهى عاجز باشد در فهم حديث و استنباط حكم از آن ، عاجزتر خواهد بود . به عبارت ديگر هركس به مرحله اجتهاد رسيده باشد او خود مانند احمد حنبل ، شافعى ، مالك و ابو حنيفه است و لازم است به اجتهاد خود عمل نمايد و كسىكه به اين مقام نرسيده ، طبق آيه : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . . . » « 1 » بايستى تقليد كند . بنابراين ، عقيده وهابيها كه اجتهاد را در صورت وجود نص واجب و در صورت فقدان آن ، حرام مىدانند بىاساس و غلط است زيرا تخصيص بدون مخصص و تقييد در محل اطلاق است بلكه تقسيم شئى به خودش و غيرش
--> ( 1 ) . سوره نحل : 43 ، سوره انبيا : 7 .