محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

167

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - در ابتداى دوره تابعين ، بارها ديده شده بود عمر بن عبد العزيز از شام پيك روانه مىكرد و مىگفت سلام مرا به رسول خدا برسان . نگاه كنيد به البداية و النهاية : 9 / 214 ، دفع الشبهه عن الرسول حصنى دمشقى : 183 . امام ابو بكر بن عاصم نبيل هم در « مناسك » اين مطلب را از او نقل مىكند ، عمر بن عبد العزيز قاصدى را از شام روانه مدينه كرد تا به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم درود بفرستد و سپس برگردد . رجوع كنيد به شفاء السقام : 41 و 145 ، دفع الشبهة عن الرسول حصنى دمشقى : 183 ، تطهير الفواد شيخ محمد بخيت حنفى : 47 ، كشف الارتياب : 370 ، وفاء الوفاء : 2 / 409 و 410 . مورخان و اهل حديث در وفاء الوفاء در مورد عملكرد بقيه مسلمانان مىگويند : زياد بن ابيه خواست به حج برود ، برادرش ابو بكره نزد او آمد در حالى كه زياد با او سخن نمىگفت ، پس ابو بكره پسر زياد را گرفت و او را در اتاقى نشاند تا او را مورد خطاب قرار دهد و از اين طريق سخنانش را به گوش زياد برساند . پس گفت : پدرت چنين و چنان كرده و حال مىخواهد به حج برود . ام حبيبه همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم آنجاست ، اگر به پدرت اجازه ديدار بدهد بزرگترين مصيبت و خيانت را در حق رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مرتكب شده و اگر خود را از پدرت پنهان كند ، بزرگترين دليل و حجت عليه پدر توست . زياد گفت : دست از نصيحت برادرت برنمىدارى ؟ بلاذرى مىگويد : او به حج نرفت ، بعضى هم مىگويند : به حج رفت ولى بخاطر گفته ابو بكره به ديدار ام حبيبه نرفت . سبكى مىگويد : به هر ترتيب اين ماجرا گواه اين است كه زيارت پيامبر هنگام رفتن به حج از آن زمان معمول بوده است . در غير اين‌صورت زياد مىتوانست از راهى غير از راه مدينه به حج برود ، هرچند راه مدينه به او نزديكتر بود زيرا زياد در عراق بود ولى آمدن به مدينه امرى ترك نشدنى بود . نگاه كنيد به كشف الارتياب فى اتباع محمد بن عبد الوهاب ، آقاى محسن الامين - چاپ سوم ، فصل هفدهم - زيارة القبور : 459 - 483 . آقاى محسن الامين در اين كتاب همه جوانب بحث در مورد مسأله زيارت قبور را درنظر گرفته است و ما در گفته‌هاى بالا بر اين منبع تكيه داشتيم . معنا و مفهوم كلام ابو بكره اين است كه زياد ادعا كرد پسر ابو سفيان -