محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

117

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - آشنايى داشت ، از راويان ثقه و مورد اعتماد بود كه هم از بصرىها و هم از كوفىها كسب علم كرد و نزد افرادى چون فراء ، ابو عمرو شيبانى ، أثرم و ابن اعرابى تلمذ كرد . تصنيفات زيادى در زمينه نحو و معانى شعر و شرح ديوان‌هاى شعرا دارد كه « تهذيب الالفاظ » و « اصلاح المنطق » از جمله آنهاست ، متوكل او را پس از اين‌كه زبانش را از پس گردنش بيرون آورد ، كشت . ابن سكيت - كه رحمت خدا بر او باد - در روز دوشنبه پنجم ماه رجب سال 244 ه . وفات يافت ، ولادت او در سال 186 ه بود . ) گفت : آيا فرزندانم معتز و مؤيد را بيشتر دوست دارى يا حسن و حسين عليهما السّلام ! ابن سكيت گفت : قنبر خادم على بن ابى طالب عليهما السّلام از تو و دو فرزندت بهتر است . متوكل دستور داد زبانش را از پس گردنش بيرون بكشند ، پس در دم جان سپرد ، ابن سكيت مىگويد : لغزش پا ، انسان را گرفتار نمىكند ، جوانمرد به واسطه لغزش زبانش گرفتار مىشود . لغزش پا كم‌كم بر طرف مىشود و بهبود مىيابد ولى لغزش در گفتار سرش را به باد مىدهد . مردى زن‌صفت نزد متوكل بود كه بالش به شكم مىبست و در حضور متوكل مىرقصيد و مغنىها آواز سر مىدادند : شكم گنده آمد ، خليفه مسلمين آمد و منظورشان امير المؤمنين على عليه السّلام بود ، متوكل هم شراب مىنوشيد و مىخنديد . روزى اين‌كار را انجام داد درحالىكه پسرش منتصر هم آنجا حضور داشت ، پس به پدرش گفت : آن‌كسىكه اين سگ در مورد او سخن مىگويد و مردم به او مىخندند ، پسر عموى تو ، بزرگ خاندانت و مايه افتخار توست ، اگر خواستى تو خودت گوشتش را بخور ولى به اين سگ و امثال او نده . متوكل به مغنىها گفت : آواز بخوانيد . پس آن خواننده آواز سرداد : جوانمرد براى پسر عمويش غيرت ورزيد ؛ پس سر جوانمرد در . . . مادرش . نگاه كنيد به الكامل فى التأريخ : 7 / 55 ، اكمال الكمال ابن ماكولا : 6 / 28 ، تأريخ دمشق : 26 / 221 . روزى منتصر شنيد كه پدرش ، فاطمه دخت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را دشنام مىدهد ، از يكى از فقها در اين مورد سؤال كرد و او در پاسخ گفت : كشتن او واجب شده است ، اما كسىكه پدرش را بكشد عمرش كوتاه مىشود . منتصر گفت : اگر با كشتن او خدا را اطاعت كرده باشم ، كوتاه -