محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

115

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - محمد بن حسين اشنانى گفت : مدت‌ها بود كه به‌خاطر ترس به زيارت نرفته بودم پس با به خطر انداختن جانم نسبت به اين‌كار اقدام كردم و عطارى مرا در اين‌كار يارى كرد ، به قصد زيارت خارج شديم ، روزها پنهان مىشديم و شبها حركت مىكرديم تا اين‌كه به نواحى فاخريه رسيديم . نيمه شب از آنجا خارج شديم بين دو ايستگاه نگهبانى حركت كرديم تا به قبر رسيديم درحالىكه نمىدانستيم محل دقيق آن كجاست . شروع كرديم به بو كشيدن و دنبال كردن جهت بو تا اين‌كه به قبر رسيديم . صندوقى را كه در اطراف آن بود كنده و سوزانده بودند و آب را به روى قبر جارى كرده بودند كه در اثر آن محل خشت‌ها نشست كرده و مانند خندق شده بود . آن‌را زيارت كرديم و روى آن خم شديم رايحه‌اى همچون عطر از آن به مشام مىرسيد كه هرگز مانند آن‌را استشمام نكرده بوديم . از عطارى كه همراهم بود سؤال كردم : اين بوى چيست ؟ گفت : نمىدانم ، به خدا سوگند تا به حال عطرى با اين رايحه و بوى خوش استشمام نكرده‌ام . در چندين نقطه اطراف قبر ، علامت‌ها و نشانه‌هايى قرار داديم و خداحافظى كرديم . هنگامىكه متوكل كشته شد با گروهى از طالبىها و شيعيان جمع شديم و به سمت قبر حركت كرديم آن نشانه‌ها را بيرون آورديم و قبر را به حالت سابقش برگردانيديم . نگاه كنيد به مقاتل الطالبين : 597 - 599 . ابن خلكان گفت : در سال 226 ه كه متوكل قبر حسين بن على عليهما السّلام را ويران كرد بسامى اين‌گونه سرود : به خدا سوگند اگر اميه به سراغ كشته‌هاى پسر مظلوم دخت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رفت و آن بلاها را بر سر اجسادشان آورد . برادرانش ( عباسيان ) نيز همين كار را با او كردند و قبرش را ويران نمودند . آنها تأسف خوردند كه در كشتن او شركت نداشته‌اند پس به سراغ استخوان‌هاى پوسيده‌اش رفتند . طوسى در امالى : 209 از عبد اللّه بن دانيه طورى نقل مىكند كه : سال 247 ه به حج رفتم ، هنگامىكه برگشتم به عراق و به زيارت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليهما السّلام رفتم در -