تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

552

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بنا بر اين : در صورتى كه حركات افلاك بالذات باشد با اينكه افلاك در نوع و قدر مختلفند ، چگونه سير آنها در مدت بيست و پنج هزار و دويست سال متفقاً واقع شده و به اندازهء يك درجه با هم تفاوت نمىكند با اينكه در اتفاقيات نظامى نيست . پس ناچار بايد تساوى حركات آنها اتفاقى نبوده ، بلكه به يك امر غير اتفاقى مستند باشد و آن اينكه يك فلك باشد كه همهء ثوابت در آن مركوز باشند . اما بنا بر اينكه حركات آنها به تبع فلك الافلاك باشد ، وجهى براى قول به اين تعداد افلاك نيست ؛ زيرا وجه اثبات فلك ، حركت كوكب است ؛ چنان كه حركات خاصهء سيارات عقلًا ما را به اثبات افلاك مختصه براى آنها مجبور نموده است و به اين مطلب در بيت ذيل اشاره شده است : و لم يحرّك تبعاً ذي فلك * إن لم يكن لذاتها تحرّك « ذى » به افلاك ثوابت بر فرض تعدد اشاره است و مفعولى است كه بر فاعلى كه فلك باشد مقدم شده است و معناى بيت اين است كه : فلك بالتبع افلاك ثوابت را حركت نمىدهد ، در صورتى كه آنها بالذات تحرك نداشته باشند ؛ زيرا اگر آنها تحرك ذاتى نداشته باشند ثابت نخواهند بود تا فلكى باعث حركت تبعى آنها شود ؛ « ثبّت الارض ثمّ انقش » . آيا چنين نيست كه بايد ما بالعرض بر ذاتى عارض شود ؟ پس بايد آنها حركتهاى خاصهء ذاتيه داشته باشند تا وجود آنها ثابت باشد و آن گاه يك حركت تبعى هم به توسط فلك ديگرى داشته باشند ؛ چنان كه تمام افلاكى كه در جوف فلك اطلس است چنين است . دليل بر ابطال قول محقق طوسى چنين است : وجود با وحدت مساوق است و چيزى كه وحدت حقيقيه نداشته باشد وجود حقيقى نيز ندارد ، مجموع افلاك ثمانيه من حيث المجموع حقيقةً وجود جداگانه‌اى ندارد تا نفس جداگانه‌اى به آن تعلق داشته باشد ، چنان كه براى مجموع انسان و بقر و غنم من حيث المجموع وجود حقيقى جداگانه‌اى نيست تا غير از نفوسى كه به وجودات خاصهء آنها تعلق دارد نفسى به مجموع آنها متعلق باشد .