تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
553
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
دليل ديگر بر ابطال قول وى اين است كه : فرق عقل با نفس در اين است كه عقل ذاتاً و فعلًا از طبيعت مجرد است ، و ليكن نفس فعلًا به طبيعت محتاج است . نفس در مصدريت حركت جزئيه ، براى انبعاث ميل و اراده و علم جزئى ، مخصصى مانند طبع و نفس منطبعه لازم دارد ؛ لذا قوا و طبايع را در افعال نفس واسطه قرار دادهاند تا خيال و حس مشترك حركت جزئيه را تخيل نموده و از قوهء شوقيه ، ارادهء جزئيه منبعث شده و از قوهء عامله ، از قبيل عضلات دست و پا و غير آنها ، فعل جزئى صادر شود و اگر چنين نبود نفس ، عقل مىشد . طبع و نفس منطبعه بايد در جسمى حلول نمايند و مبادى جزئيهء منطبعهء در افلاك هشتگانه ، وسايط حركات خاصه و جزئيهء خود آنها از سوى نفوس آنهاست ، و ديگر ممكن نيست مبادى مشتركه مضادّه در آنها حلول نمايد و اگر يك نفس كلى به همهء آنها تعلق داشته باشد ، بايد در آنها مبادى مشتركه مضادّه و مبادى خاصه باشد تا نفس كلى طبق آن مبادى مضادّهء موجوده در آنها حركت جزئيهاى كه با حركات خاصهء آنها مخالف است مانند حركت يوميه در آنها ايجاد نمايد . مرحوم حاجى در نظم به اين دو دليل اشاره كرده است : دليل اول آنكه : براى مجموع ، وجود ديگرى نيست تا نفس ديگرى براى مجموع باشد . دليل ديگر اينكه : وقتى مبدأ ميل جزئى استدارى كه طبيعت خامسه باشد و همچنين مبدأ علم و شوق و ارادهء جزئى كه نفس منطبعه باشد وجود ندارد ، چگونه حركت يوميه حاصل شود و حال آنكه مبادى منطبعهء در افلاك ثمانيه براى حركات خاصهء آنهاست ؟ اينك كه مبادى جزئيهء ضروريه در مباشرت حركت جزئيه متحقق نيست اگر از نفس بدون آلت تحريك صادر گردد چنين نفسى عقل خواهد بود ؛ زيرا فرق بين نفس و عقل در احتياج و عدم احتياج به آلت در فعل است و شأن عقل اجلّ است از اينكه مباشر حركات باشد .