تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
461
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
قابليت و استعداد و قبول امور ، جوهريه نبوده بلكه امور عرضيه مىباشند ، يعنى هيولى كه نفس استعداد است عرض است و جوهرى كه جسم از آن و از چيز ديگرى تركيب شده باشد ، نيست . و لذا سزاوار است كه حقيقتى براى نفس قابل متحقق باشد و قابل ذاتاً جوهرى كه براى آن تحقق نفسى و اصلى است باشد تا امر ديگرى را قبول كند و به آن نسبت داده شود كه آن قابل امر ديگرى است و حامل صور نفس استعداد نيست ؛ زيرا استعداد ، استعداد چيزى براى چيز ديگرى است كه براى آن چيز ديگر فى نفسه ، حقيقتى است . پس بايد يك « مستعد » و يك « مستعد له » و يك « استعداد » ى باشد كه اوّلى جوهر است و استعداد عرض آن مىباشد . بنا بر اين هيولى همان عرضى است كه استعداد باشد . بلى منعى نيست از اينكه جوهر حامل صورت به اعتبار قبول ، هيولى ناميده شود چنان كه نفس به اعتبار تدبير بدن ، نفس ناميده مىشود . پس اين اضافات از قبيل قابليت و استعداد ، اجزاء مفهوم اسم مىباشند و اجزاء حقيقت جوهريه نيستند . « 1 » و همچنين گفته است : جايز نيست كه گفته شود حقيقت امر جوهرى به قوه و استعداد متقوم است و يا اينكه خود آن نفس استعداد است ؛ زيرا ممكن نيست عرض جزء جوهر باشد و گرنه جوهر ، جوهر محض نخواهد بود بلكه مجموع جوهر و عرض خواهد بود . « 2 » پس نمىتوان گفت : جسم از هيولى و صورت مركب است . حاجى در جواب مىفرمايد : از گفتهء ما معلوم شد كه استعداد صاحب مراتب است ، پس نسبت قابليت و استعداد به هيولى مانند نسبت فاعليت و ايجاد به حضرت بارى تعالى است . بنا بر اين چنان كه معناى عينيت صفات در بارى تعالى اين نيست كه مفاهيم اضافيه و اعتباريهاى كه جز در عقل ، وجودى ندارند عين آن وجود صرف است ، بلكه ذات حق تعالى منشأ حكايات آنهاست و بدون حيثيتى غير از ذات ، مستحق حمل آن
--> ( 1 ) - اين عبارات از طبيعيات مطارحات كه به طبع نرسيده نقل شده ، رجوع كنيد به : اسفار ، ج 5 ، ص 71 - 72 ؛ شرح هدايهء اثيريه ، ص 47 . ( 2 ) - رجوع كنيد به منابع پيشين .