تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

442

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

ناطق » كثرت جزئيات و در ما نحن فيه ، كثرت اجزاء است كه اجزاء واحد را كثير ديده‌ايم ، و اگر همهء اجزاء فرضيه براى عقل محاط باشند ، لازم نمىآيد مقدار جسم غير متناهى باشد ؛ زيرا همهء آن اجزاء به وجود واحد موجود مىباشند و اجزاء عقلى بسيطى مىباشند كه به حمل اوّلى جسم است و به حمل شايع جسم نيست . و در وجود ذهنى تحقيق شد كه : در حمل چيزى بر چيزى به حمل شايع دو شرط لازم است و با اينكه اجزاء به وجود واحد موجود مىباشند كثرت اعتبارى صرف نيست ؛ چنان كه اگر گفته مىشود نقطه مشتمل بر اجزاء است ، مراد محض اعتبار است . و بالجمله : در ما نحن فيه اگر مىگوييم اجزاء وحدت دارند كثرت اعتبارى صرف نيست ، مثل اشتمال ملكهء علميه ، مانند ملكهء علميهء صاحب جواهر بر علم به جميع مسائل و مثل اشتمال وجود بسيط بر وجودات اجناس و فصول آن در نفس الامر ؛ زيرا آن در عقل كثرت دارد ، چون جنس و فصل دارد ولى در خارج جز وجود بسيطى كه صورت و ماده ندارد نيست . سپس محقق دوانى گفته است : وجه تفصّى از اشكال پيش من اين است كه : چون نظّام ملتزم شده به اينكه وجود آن اجزاء غير متناهى بالفعل است ، بر او لازم مىآيد كه آن اجزاء در افادهء حجم متساوى باشند و چون بايد آن اجزاء حجم جسم را تشكيل دهند و هر جزئى حجمى دارد و اجزاء هم غير متناهى مىباشند ، پس حجمها هم غير متناهى خواهند بود . و به عبارت ديگر : چون اجزاء غير متناهى مىباشند ، حجم جسم نيز كه از آنها تشكيل مىيابد ، غير متناهى خواهد بود . پس اين اشكال به نظّام وارد است ، چون ايشان به وجود آن اجزاء بالفعل قائل است . اما حكما به انقسام جسم به حسب فرض به اجزاء غير متناهيهء متناقصه مثل نصف و نصفِ نصف و . . . قائل هستند كه در ابتدا جسم محدود را به دو قسمت و بعد يك قسمت از آن دو را به دو قسمت ديگر تقسيم مىكنيم و همين طور هر جزئى كه حاصل شود عقل قائل است به اينكه در او نيز امكان تقسيم وجود دارد .