تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
441
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
اقسام به صور كليه كفايت مىكند ؛ زيرا اگر مقسم و اقسام براى عقل از يكديگر متمايز نباشند تقسيم شىء به دو قسم از عقل چگونه تصور مىشود ؟ چون تقسيم جز تفصيل و تحليل شىء واحد ، به چند جزء نيست . صاحب منظومه مىفرمايد : ايراد باغنوى بر محقق وارد نيست ؛ زيرا حاصل گفتهء او اين شد كه : عقل صور كلى - مثل صورت كلى انسان - را درك مىكند و در قسمت عقلى تصور صور به طور كلى از سوى عقل كفايت مىكند . و حاصل گفتهء حاجى اين است كه : وقتى عقل حكم مىكند به اينكه در جسم اجزاء غير متناهيه هست و يا هر جزئى از جسم متجزى است اين علمِ عقل به كثرت است و علم هم عين معلوم است ، پس چطور ممكن است گفته شود : در اينجا كثرت عقلى هست ولى قسمت عقلى نيست . پس بايد كسى كه نظر مىكند به اينكه عنوان واحد است ، بين علم به وجه شىء و علم به شىء به وجهى ، فرق بگذارد . به عبارت ديگر : يك دفعه انسان فقط به خود حقيقت انسان بما انّه حيوان ناطق نگاه مىكند و اين علم به وجه شىء و نگاه كردن به خود مرآت و آن را مستقل ديدن است و گاهى انسان به واسطهء وجه شىء به شىء نظر كرده علم به آن پيدا مىكند ؛ چنان كه به واسطهء انسان به افراد نگاه مىكند و وجه را براى افراد آن عبره قرار مىدهد و در حقيقت به واسطهء انسان به افراد آن علم پيدا مىكند . پس اوّلى علم به كثرت نيست به خلاف دومى كه علم به كثرت است ؛ چون علم عين معلوم است . بنا بر اين بايد در مورد قسمت عقلى هم كثرت باشد . نتيجةً با اين بيان ثابت شد : ايراد باغنوى بر محقق وارد نيست ؛ لذا مرحوم حاجى در ذيل اين بيان مىفرمايد : آيا تحقيق در مورد قضيهء محصوره اين نيست كه مفاد آن حكم بر طبيعت است به گونهاى كه به جميع افراد غير متناهى سرايت مىكند ، به خلاف قضيهء طبيعيه مثل « الانسان نوع » كه در آن كثرت نيست . پس موضوع محصوره كأنّه برزخ بين كثرت محضهء تفصيليه و وحدتى است كه در موضوع طبيعيه است و بين موضوع محصوره و ما نحن فيه فرقى نيست ، جز اينكه در محصوره مثل « كل انسان