تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
44
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
چيزى كه متحقق و متأصل است و مفهوم علم از آن منتزع مىشود وجود است كه عين حقيقت متأصلهء علم است . و الحاصل : مفاهيم قدرت و اراده و علم و جميع اوصاف كماليه را كنار گذاشته و آنچه متأصل و حقيقتدار است - قدرت متحققه و متأصله و ارادهء متحققهء متأصله و علم متحقق متأصل و ادراك متحقق متأصل ثابت - در صفحهء كون به حمل شايع بنا بر اصالة الوجود ، وجود است لا غير ، نه ماهيات كه سحر فرعونى ، و نه اعدام كه هيچ محض است . البته مفهوم قدرت و علم و اراده ، الفاظ مترادفه و حاكى از يك چيز به نحو ترادف لفظى نيست ، بلكه بعد از اثبات اين مطلب كه در دار تحقق تنها نظام وجود و يك حقيقت نوريهء مستطيلهء ذو مراتب و قابل تشكيك هست ، حقيقت علم و قدرت و اراده و تمام متأصل كه محل انتزاع مفاهيم كماليه است ، وجود است . تتميم بيان اينكه : در عين حال كه متحقق وجود است لا غير ، و اصل اوست و ديگران هيچ ، و منشأ خيرات و مبرّات اوست و ديگران شرور ، شأن مفاهيم كماليه ترادف هم نيست و ان شاء اللّه به زودى اين بيان را تكميل و اين نمونه را تتميم مىنماييم . و الحاصل : با تحكيم اساس اصالة الوجود كه آن در حكمت بنايى است كه بايد آن را مانند سد اسكندر با زُبَر حديد ساخت « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ » « 1 » و از براهين آن به بنيان مرصوص و غير قابل انهدام تعبير نمود ، گفتيم وجود و حقيقت نوريه ، همان حقيقت علم و اراده و قدرت است . و بالجمله : به اثبات رسانديم كه علم متحقق وجود است و به حمل شايع صناعى وجود عين قدرت ، عين علم ، عين اراده ، عين حيات و عين ادراك است . حقيقت حيات متحقق و علم متحقق همان حقيقة الوجود است گرچه مفهوم عام بديهى وجود غير مفهوم علم و اراده و حيات و قدرت است . و الحاصل : حسن واحد و فارد و ما ينفع للعالمين بسيط است و « كلّ إلى ذاك الجمال
--> ( 1 ) - كهف ( 18 ) : 96 .