تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
45
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
يشير » و سه چيز مطرح نموديم : يكى بطلان محض و ديگرى اعتبارى محض و سوم اصل اصيل و متحقق و متأصل . اگر مفهومى كه انتزاع مىشود از بطلان منتزع شود ، چون محل انتزاع از اباطيل است ، آن جهتى هم كه از او چيزى انتزاع مىشود ، از اباطيل خواهد بود . و همچنين آنچه از اعتبارى ، يعنى ماهيت انتزاع مىشود او هم اعتبارى خواهد بود و اما چيزى كه اصيل است و حقيقت حقهء نوريهء متأصله است ، چون محل انتزاع شىء اصيل و متحقق است ، تمام اوصاف و مفاهيم كماليه از آن منتزع بوده و مقابل مفاهيم كماليه چه ذاتاً با آنها مقابل باشد و چه بالعرض ، چون مقابل مفاهيم كماليه است ، لا بد مفاهيم مقابل كمال بوده و از مفاهيم نقصيه خواهد بود . و لذا از همان جهتى كه به ملاحظهء او مفهوم كمالى انتزاع شده ، مفهومى كه از جهت نقصى منتزع مىشود ، انتزاع نخواهد شد . هر جا حدى يافت شود از ماهيت و هر جا نقصى و جهت نقيصهاى ديده شد ، از مفاهيم غير كماليه انتزاع مىشود . و علم و قدرت و حيات و لو مفهوماً مترادف نبوده و ليكن مصداق حقيقت علم كه مفهوم آن كشف كل اشياء در خارج است و آنچه به او اشياء كشف مىشود لا بعنوانه و مفهومه بل به عين خارجيته و تحققه و تأصله ، به حكم اصالة الوجود چيزى غير از وجود نيست . بنا بر اين : مفهوم وجود ، يعنى هستى و مفهوم علم ، يعنى كشف اشياء و مفهوم قدرت ، يعنى توانايى و مفهوم حيات ، يعنى زنده بودن هر چند با يكديگر متفاوت بوده و مترادف نيستند ولى يك هويت است كه موجود اوست بدون اينكه حيثيات و جهات مختلفه داشته باشد . آن هويت كه موجود است هم عين كشف اشياء است و هم عين توانايى است . پس بعد از آنكه مفاهيم به معانى عامه موضوع له واقع شدهاند ، هر جا كشف اشياء و « مظهر لغيره و ظاهر لنفسه » ديده شود مصداق حقيقى متحققِ آن مفهوم است ، نه بعنوانه و مفهومه بل بهويته و تحققه .