تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
432
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بنا بر صورت سوم كه بعضى از انقسامات بالفعل و بعضى بالقوه مىباشد ، آن اجزائى كه از انقسام بالفعل حاصل شده يا اجسام است و آن مذهب ذىمقراطيس است يا اجسام نيست و در اين صورت يا خطوط جوهريهاى است كه در حد ذات متصل مىباشند ، يعنى يك رشته خطوط جوهريه پهلوى هم قرار گرفتهاند و در تحت آن هم يك رشته خطوط جوهرى ديگرى پهلوى هم قرار دارند ، و يا سطوح جوهرى است ، و يا از خط جوهرى و سطح جوهرى فقط ، و يا از خط و سطح جوهرى با جزء لا يتجزى ، و يا از خط جوهرى فقط با جزء لا يتجزى ، و يا از سطح جوهرى فقط با جزء لا يتجزى مختلط مىباشد . « و مع ما لا يتجزى أصلًا » هم براى « أو منهما » و هم براى « أو من أحدهما » قيد است . پس بعد از قول ذىمقراطيس شش احتمال حاصل مىشود كه احدى به سوى اين احتمالات نرفته است . الجسم عند المتكلّم التئم * من ذات الأوضاع التي لا تنقسم يعنى : جسم نزد متكلمين از اجزاء قابل اشارهء حسيه مركب شده است و مراد از ذات اوضاع اين است كه اجزاء ، قابل اشارهء حسيه باشند ؛ زيرا وضع بر سه معنى اطلاق مىگردد : اول : بودن شىء به گونهاى است كه به سوى او اشارهء حسيه شود . دوم : جزء مقوله است و آن عبارت از هيئتى است كه بر شىء به حسب نسبت بعضى از اجزاء آن به بعضى ديگر عارض مىشود . سوم : نفس مقوله است و آن هيئتى است كه معلول دو نسبت ؛ يكى نسبت بعضى اجزاء جسم به بعضى ديگر و ديگرى نسبت مجموع اجزاء به خارج است . و الحاصل : اگر كسى رو به طرف جنوب و قبله نشسته يا ايستاده باشد لا بد اجزاء بدن آن شخص به يكديگر نسبتى دارند ، علاوه بر آن مجموع اجزاء با خارج از خودشان نيز نسبتى دارند ، پس هيئتى كه از مجموع نسبت اجزاء بدن به يكديگر و