تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
409
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
شد معناى آن اين نيست كه مدتى گذشت سپس صدور محقق شد و گفتن صادريت و مصدريت و صدور و صادر از ضيق عبارت است و گر نه همه بودهاند . البته بعضى نسبت به بعضى رتبهء عليت و بعضى نسبت به بعضى رتبهء معلوليت دارند پس اين « ثمّ » ها و « سپس » ها از ضيق تعبير است . خلاصه : بعد از وقوع كثرت در عالم دو قسم كثرت يكى نوعيه و ديگرى فرديه هست . كثرت نوعيه به عقول مستند است ؛ زيرا هر عقلى رب النوع مىباشد و اما كثرت فرديه چندان اهميت ندارد ؛ چون مادهء قابل به واسطهء قابليت خود ، اخذ فيض مىنمايد و گرچه ممكن است فعل و افاضه واحد باشد ولى قابليت ماده و قرب و بعد آن نسبت به فيض متفاوت باشد . و اين قابليت ماده ممكن است به واسطهء حركت افلاك باشد ؛ چنان كه اشراقيين ابايى از قول به افلاك ندارند و يا از حركت زمين باشد ، چنان كه اشراقيين ابايى از اين سخن هم ندارند . على اىّ حال بايد حركتى باشد كه اين ماده را مقابل آفتاب و انجم نگه داشته تا هر كدام بعد از ديگرى موجب نضج اين ماده شود و او را قابل اخذ فيض نمايند . و بالجمله : تكثر در عالم با بيانهاى مختلف ممكن است : مشائين به عقول عشره و افلاك قائل بودند البته آنها هم چندان پايبند عشره بودن عقول نبودند ، ولى اشراقيين به عقول بسيارى قائل شدهاند و تكثر انواع را با آن و تكثر افراد را به بيان ديگرى تصحيح مىكردند . و مانعى وجود ندارد كه گفته باشند تربيت افراد هم به يكى از عقول عرضيه موكول است و جنود اللّه فراوان مىباشند و ممكن است بر هر ذرهاى مَلَكى موكّل باشد . و خلقت عالم چنين نيست كه به زمين ما منوط باشد و بگوييم : ابونا آدم ، و قبل از آن چيزى نبوده است بلكه در اين قبه ، ابونا آدم بوده و اين سلسله از صلب او درآمدهاند و سرسلسلهء اين دسته و جماعت او بوده است . ولى چنين نيست كه هشت هزار سال قبل هيچ چيزى نبوده است و اگر به آدم هم قناعت كنيم چنين نيست كه خلقت وى هشت هزار سال قبل بوده است ؛ زيرا جديداً جمجمههايى در حفرههايى پيدا مىكنند كه به سى يا چهل هزار سال قبل متعلق بوده است .