تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

408

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

الجهات ، غير از واحد صادر نمىشود ، ولى ديگر برهان نداشتيم بر اينكه از بسيط به توسط چيزى هم ، چيز ديگرى صادر نمىشود ، بلكه ممكن است عقل اول به منزلهء آينه‌اى باشد كه از خود نورى نداشته باشد ولى صاحب نورى به او نور عطا كند و به توسط تابيدن صاحب نور بر آن ، نور ديگرى نيز منعكس شود . كفايت امكان تكثر در رفع تنافى ادلّه و بالجمله : با بيانى كه شد مطلب درست مىشود ، گرچه ما نمىخواهيم در اينجا غير از امكان تكثر چيزى درست كنيم ؛ زيرا اكنون بعد از وقوع كثرت در عالم ، صحبت مىكنيم و مىبينيم كه كثرت واقع شده است و از آن طرف هم برهان به ما گفته است كه از بسيط ، كثير صادر نمىشود و ما تنها با اثباتِ امكانِ حصولِ كثرت مىتوانيم راهى براى وقوع تكثر پيدا كنيم ؛ چون برهان امتناع صدور كثير از بسيط و واحد ، محكم و متقن است ، گرچه شما بگوييد وقوع كثرت واقعاً از اين راه نبوده است و ليكن همين كه ما امكان وقوع كثرت را اثبات كرديم ، براى ما ، در حل عويصه‌اى كه پيش آمده بود كافى است . لذا اشراقيين با آن بيان امكان را اثبات نموده‌اند كه ممكن است عقول فراوانى طولًا و عرضاً باشد و آنها ملائكة اللّه باشند « وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا » « 1 » « فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً » « 2 » « وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ » « 3 » و يا ارباب انواع باشند . بلى آنچه ما سابقاً گفتيم اين بود كه اجسام نمىتوانند فاعل الهى باشند اما در عقول چنين چيزى نگفتيم . و اين مستلزم تفويض نيست ؛ زيرا خود عقول محتاج مىباشند ؛ چنان كه عقل اول به مبدأ محتاج است . و تفويض آن است كه غير واجب بتواند بدون احتياج از جهتى كارى بكند . ما اگر مىگوييم عقل اول خلق شد سپس عقل ثانى خلق

--> ( 1 ) - فجر ( 89 ) : 22 . ( 2 ) - نازعات ( 79 ) : 5 . ( 3 ) - مدثر ( 74 ) : 31 .