تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
388
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
معدوم مىشود و ديگرى حادث مىگردد ، يا اينكه ابتداءً حادث مىشوند ، و همان وجودات مجعول مىباشند و ديگر تغير آنها محتاج جعل ديگرى نيست . جواب آخوند مثل جوابى كه از طرف مشائين داده شده است ، نيست . تقرير مجدد كلام مشائين در حل اشكال جواب مشائين به نحو كاملتر اين است كه : براى فلك به مناسبت حركت دوريهء آن ، دو وجهه است : يك وجههء ثبات و دوام حركت دوريهء آن ، به بيانى كه گذشت ، يك وجهه هم نسبت به عالم عناصر دارد كه موجودات عالم عناصر را كه در جوف او قرار دارند ، حركت مىدهد و بين فلك و موجوداتى كه در جوف اوست ، وضع و مقابله هست و اين وضع در تغيير و تبديل است و در اين تبديل و تغيير به مناسبت هر وضعى هيولاى عالم عناصر براى اخذ فيض از عقل فعال قابليت پيدا مىكند . پس هر استعدادى كه به فعليت مىرسد و هيولاى اولى پذيراى هر صورتى كه مىشود به واسطهء حدوث شرطى است كه عبارت از صورت قبلى است با توجه به اينكه اراده و علت قديم مستمر ، وجود دارد . البته گمان نشود كه اول هيولى بوده و هيچ صورتى نبوده است ؛ زيرا اين گمان غلط است ، چون هيولى قوهء محض است و نمىتواند مستقلًا موجود باشد و لذا در ازل صورى بوده و هيولى به آن صور متلبس بوده است منتها اين صور كه هيولى حامل آنهاست ، به توسط حركت افلاك ، با فلك اوضاع مختلف پيدا مىكنند و اين صور در هر نقطهاى به مناسبت قرب و بعد به فيضى كه براى فلك دائمى و ازلى است به فيض جديد مستفيض مىشوند . پس چنان كه قبلًا گفتيم : چون حركت فلك الافلاك دورى است پس حركت موجودى است برزخ بين صرافت قوه و محوضت فعليت و بين بين است ، حادثِ حادث نيست و قديمِ قديم هم نيست ، ثابتِ ثابت نيست و متغيرِ متغير هم نيست و چون حادثِ حادث نيست ربط آن با قديم عيب ندارد و لذا دائماً از عقل اول به او