تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

389

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

فيض افاضه مىشود و چون متغيرِ متغير نيست اشكال ندارد كه با ثابت مرتبط باشد و لذا به واسطهء آن ، دست حادثات به فيض مىرسد . تقرير سوم از بيان حكماى مشاء براى اينكه مطلب كاملًا واضح و مبرهن گردد ، در اين مقام تقريب ديگرى و بيان اوضحى براى آن مىنماييم : براى وحدت اقسامى است : اول : وحدت حقهء حقيقيه كه اصلًا در آن تكثر ممكن نيست و به گونه‌اى حقيقت وحدت در او هست كه صرف كمال است . و به عبارت ديگر : امكان ندارد ديگرى واجد مرتبه‌اى از كمال باشد و او فاقد آن باشد تا موجب اثنينيت گردد . حتى در محيط تعقل هم امكان ندارد فرض شود كه او فاقد چيزى باشد و ديگرى واجد آن باشد تا تكثر رخ دهد و يا در اصل حقيقت كه وجود است صرافت نداشته باشد تا از نقص و كمال ، تكثر لازم آيد . پس صرف وجود و بحت وجود داراى وحدت حقيقيه است . قسم دوم : وحدتى است كه عقل داراى آن وحدت است كه در حقيقت ذات وحدت را داراست به نحوى كه افراد عقول تمام كمال نوعى را دارا بوده و به نحو طولى در هر مرتبه‌اى از كمال كه باشند ، گنجايش آن مرتبه از كمال را داشته و نوع آنها منحصر در فرد است . وحدت به مرتبهء پايين‌تر ، يعنى عالم اجسام كه مىرسد ، در حقيقت محفوف به كثرت است . البته در اينجا وحدت عالم طبيعت مورد نظر ما نيست ، بلكه مقصود ، حركت دوريهء فلك است كه در عين حال كه واحد است ، كثير است و در عين حال كه كثير است ، واحد است ؛ زيرا اگر حركت فلك مستقيم باشد و منتهى إليه داشته باشد ، اولًا ادله‌اى كه تناهى ابعاد را اثبات كرده است آن را ابطال مىكند و ثانياً فلك از راهى كه مىرود از همان راه برمىگردد و در آخر منتهى إليه خواهد داشت و در نتيجه نقطه حاصل خواهد شد و اين پايان خط سير موجب سكون شده و در نقطهء آخر ، سكون