تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
384
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و بالجمله : در مسألهء ربط حادث به قديم دچار دو اشكال نزديك به هم هستيم . توضيح شبههء اول اين است كه : چنان كه متكلم در معناى حدوث مىگويد : حادث چيزى است كه بعد از سبق عدم ، موجود شود ، « 1 » پس اگر بگوييم حوادث و موجودات حادثه به علت قديم مربوط هستند انفكاك معلول از علت تامه لازم مىآيد و آن محال است و اگر بگوييم : حادث به قديم مربوط نيست و قديم ، مربوط إليه براى حادث نيست ، خلاف فرض است و اگر بگوييم : علت اين حوادث و موجودات حادثه ، يك سلسله از علل حادث ديگرى است ، اين هم باطل است ؛ زيرا اين فرض موجب تسلسل است و گرچه بطلان تسلسل هم ثابت نشود - چنان كه بر هر دليلى كه بر بطلان تسلسل اقامه شده ، كسى ايرادى نموده است ، « 2 » البته اثبات صانع به بطلان تسلسل محتاج نيست ، مگر در دليلى كه براى متكلمين بسيار خوب است - ليكن چون ثبوت علت قديم و واجب الوجود براى اشياء مفروغ منه است و ثابت شده كه علة العلل قديم است ؛ لذا نمىتوانيم اين حوادث را به علت قديم ربط دهيم . پس چگونه بايد به اين اشكال كه علت قديم معلول حادث داشته باشد پاسخ داد ؟ در صورتى كه ارادهء خدا ، كه عين وجود اوست ، ازلى و قديم است . چگونگى ربط متغير به ثابت مشكل ديگر در مسأله اين موجودات متغيرى است كه ما مىبينيم ، و لو ربط حادث به قديم درست باشد و مثلًا بگوييم عيبى ندارد علت و ارادهء او قديم باشد و حادثى را امروز خلق كند ، و ليكن اگر اين حادث متغير باشد چنان كه هست ، لازم مىآيد كه در علت تغيير باشد و الّا نمىتوان متغير را به شىء ثابت نسبت داد . اين دو اشكال نزديك به يكديگرند و لذا جواب آنها هم قريب به هم مىباشد .
--> ( 1 ) - كشف المراد ، ص 57 ؛ شرح مواقف ، ج 4 ، ص 2 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 2 ، ص 144 - 167 .