تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

373

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

است . البته قسم اخير را كه تركيب مىناميم مثل تركيبات ديگر نيست كه اجزاء مركب ، اشياء متأصل و متقابل با يكديگر باشند ، بلكه اين تركيب يك تركيب عقلى است كه اختلاط از وجدان و فقدان است و يك جزء مركب موجود نيست و براى مفهوم آن ، ما بازاء خارجى مشهود و محسوس و قابل اشاره و از سنخ وجود نيست . و بالجمله : يك قسم مركب هست كه با انحلال عقلى به وجدان و فقدان منحل مىشود و اين دو مفهوم از يك حيثيت بر يك وجود صدق نمىكنند ، بلكه از حيثيات مختلفهء متضاده بر يك وجود صادق مىباشند به خلاف بسيط من جميع الجهات كه گرچه مفاهيم مختلفه بر آن صادق است و ليكن غير از حيثيت وجود داراى حيثيت ديگرى نيست و در بسيط الحقيقهء من جميع الجهات كه واجب الوجود من جميع الجهات هم هست ، همهء مفاهيم از يك حيثيت بر او صادق است و او به چيزى غير از وجود تحليل نمىشود و هر چه مورد تحليل واقع شود چيزى جز وجود از كار درنمىآيد و در مقابل هر مفهومى كه قابل صدق بر اوست جز حقيقت واحدهء خارجيه وجود ندارد . اگر چه در عقل اول هم مفاهيم علم و قدرت و حيات و اراده و غير آنها داراى مصداق واحدى است و همهء آنها از حيثيت واحده بر آن صادق است ولى مفاهيم ديگر ، مثل نقص نسبت به واجب و وجودِ تام نبودن ، از جهت و حيثيت وجود بر او صادق نيستند . و الحاصل : وقتى عقل ، صادر اول را ملاحظه مىكند مىبيند كه اين وجود در مرتبهء ذات ، در وجود استقلال نداشته و ممكن است وجود داشته باشد يا نداشته باشد و از اين موجود با اين حد و نقصان كه در وجود استقلال ندارد ، يك حد انتزاع نموده و او را به اين حد نيز ، تجزيه مىنمايد گرچه حد در خارج موجود نيست ، بلكه فقدان واقعى است . مقدمهء ديگر اين است كه : آنچه از واجب الوجود صادر مىشود ، يك امر وجودى بسيطى است كه در آن از آن حيثيتى كه صادر شده تركيبى نيست ، ولى