تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
374
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
هنگامى كه صادر مىشود با امر عدمى و نقصان متعانق است و اين جهت نقص به حكم معلوليت است . و الحاصل : از واجب الوجود دو چيز صادر نمىشود تا بر خلاف قاعده از بسيط ، كثير صادر گردد ، بلكه صادر غير از يك حقيقت بسيطه كه تنها وجود است نيست و چيز ديگرى كه ما بازاء داشته باشد صادر نمىشود و صادر بسيط است . منتها به حكم تضييق معلول از علت خود ، از لوازم اين صادر بعد از صدور ، نقصان او نسبت به علت آن است و لذا اين صادر بعد از صدور ، متعانق با نقصان است و نقصان در خارج واقعيت ندارد ، بلكه مصداق حقيقى نقصان همان وجود معلول است و ما كه در بحث اصالة الوجود پيوسته فرياد مىزديم كه غير از وجود ، چيزى متأصل نيست و ماهيت هيچ و عدم است و واقعيت ندارد ، به اين معنى نبود كه حتى نقصان و عدمى بودن آن هم واقعيت ندارد ، بلكه مراد از اينكه ماهيت واقعيت ندارد ، اين است كه ماهيت چيزى كه موجود و متأصل باشد نيست . و اگر تا حال مىگفتيم آنچه در خارج است غير از وجود چيزى نيست ، براى فهماندن اين معنى بود كه گمان نشود ماهيت در خارج موجود است و الّا موجودات ممكنه از وجود و ماهيت مركب مىباشند و اين تركيب ، حقيقى است و آنها از جهت دو حيثيت تحت مفاهيم واقع مىشوند و چنان كه به حمل شايع صناعى مىگوييم : عقل اول موجود است ، در حالى كه بايد در حمل شايع ، مصداق محمول در واقع و خارج باشد ، همچنين در عداد آن به حمل شايع مىگوييم : عقل اول نسبت به علت و واجب الوجود ناقص است ، پس عقل اول مصداق مفهوم ناقص است ؛ زيرا چنان كه گفتيم ، بايد در حمل شايع صناعى مصداق محمول حقيقةً در خارج باشد و در غير اين صورت حمل شايع نخواهد بود ، بنا بر اين عقل اول مركب از وجود و عدم مىباشد . و بالجمله : وجود عقل اول در هر دو جملهء « هذا موجود بالحمل الشائع » و « هذا ناقص بالحمل الشائع » مشارٌ إليه بوده و چنان كه مصداق مفهوم وجود است و وجودش