تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
365
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
واجد آن مىباشد با همان طول و عرض و عمق بدن ، از بدن انسان بيرون كشيده و جدا كنند ، قد و قامتى مانند بدن خواهد داشت ، منتها چون مثل هوا لطيف است ديده نمىشود . و يا اينكه بدن مثالى ، بدنى است كه نفس در قبر به فعاليت خود آن را خلق مىكند . و بالجمله : سخن در اين است كه با اينكه نفس بالاخره از اين بدن مفارقت خواهد كرد و بين قوهء منبثهء از نفس در عضلات عليت و معلوليت من جميع الجهات نيست ، بلكه بين آنها يك نحوه ارتباطى هست ، در عين حال آنچه را دست انجام مىدهد ، بدون شائبهء مجازيت به « مَن » نسبت مىدهند و اين نسبت از قبيل « بنى الامير المدينه » نيست تا چه رسد به حضرت حق كه همهء عالم ظل او و ربط به اوست پس حضرت حق براى همهء موجودات از اول تا آخر ، عليت تامهء حقيقيه دارد گرچه هر موجودى به موجود عالىتر از خود ، ربط دارد تا به عقل اول كه صرف الربط به حضرت حق است برسد . بنا بر اين همهء موجودات با واسطه يا بدون واسطه ربط محض به او هستند . پس اگر حكيم قائل شد به اينكه : بايد از مصدر حق بسيط من جميع الجهات ، يك حقيقت بسيط صادر شود كه مظهر اوست ، يعنى چنان كه او عالم و قادر و مختار است اين هم نمونهاى از او باشد ، لازمهء اين حرف اين نيست كه خداوند امر را به آن حقيقت صادر از او تفويض كرده باشد و خودش از آن بر كنار باشد ؛ چنان كه بعضى از متكلمين گويند : خدا عالم را خلق كرده و مقدارى استعداد هم به او داده و عالم به اندازهء استعداد خودش ، و لو - نعوذ باللّه - خدا نباشد ، كار مىكند . « 1 » اصلًا تفويض امر محال است و امكان ندارد روابط محض و متعلقات كه هر گز استقلال در وجود ندارند ، مستقل باشند و اگر حكما به ترتيب خلق قائل هستند در عين حال همهء موجودات را به او ربط مىدهند و مىگويند با اينكه هر فعلى كه از هر موجودى به وجود مىآيد ، حقيقةً به آن موجود نسبت دارد ، حقيقةً به خدا هم نسبت
--> ( 1 ) - نقد المحصل ، ص 121 ؛ كشف المراد ، ص 81 و 115 ؛ شوارق الالهام ، ص 138 .