تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
313
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
قائل شده و همه چيز را مخلوق بلا واسطهء او مىدانند ، برهانى بر آن ندارند ، بلكه از روى آيات و اخبار حرفى گفتهاند و حرف آنها حرف عقلى نبوده بلكه عقلايى مىباشد از قبيل سخنانى كه در فقه مىتوان گفت . چنان كه گفتهاند : قول به جبر ، مستلزم تنزيه و تقديس حق از شرك افعالى است . « 1 » اين حرف باطل است به خاطر دليلى كه گفتيم و آن اين بود كه : نحوهء وجود بعضى از اشياء ، تعلق است و بايد آنچه نحوهء وجود آن ، تعلق و معلوليت است بدون واسطه و من جميع الجهات ربط و تعلق باشد ، و لذا در بعضى از اشياء كه از بعض ديگر متأخر مىباشند ، مانند تكلّمى كه فردا از تو صادر خواهد شد كه از حيث زمان از تو متأخر است ، اگر بخواهد از خدا باشد ، نبايد تو در وسط باشى و از تو به آن اضافه برسد . و الحاصل : بلا تشبيه يك مبدأ را كه بايد بر شيئى افاضهء نور كند و جلوتر از آن شىء ، چيز ديگرى هست فرض كنيد ، اگر اين مبدأ نور بخواهد از جاى خود تجافى كرده و پايين بيايد تا شعاع آن مستقيماً به شىء متأخر برسد ، از فرض خارج مىشود ؛ زيرا فرض اين است كه شىء متأخر بعد از شىء متقدم و پشت سر اوست ، پس قهراً افاضه بايد از شىء متقدم بگذرد تا به آنچه پشت سر اوست برسد . بنا بر اين نمىتواند نحوهء وجود شىء متأخر ، تمام تعلق و معلول بدون واسطه براى مبدأ نور باشد ، بلكه بايد نسبت و استناد و ربطى به شىء متقدم داشته باشد . اگر كسى بگويد : اين اشياء هم در طول هم نبوده ، بلكه در عرض هم مىباشند ؛ افاضه بر همه يكسان است و چيزى حائل و واسطه نيست تا گفته شود اگر فيض از وراى چيزى رسيد ، شىء متأخر نمىتواند معلول بلاواسطه باشد . مىگوييم : اينكه فردا تكلم خواهى كرد ، آيا الآن متكلم آن هستى يا فردا ؟ اگر بگويى الآن ، دروغ است و اگر بگويى فردا ، پس بين تو و بين آن ، زمان متخلل شده است بنا بر اين تقدم و تأخر هست .
--> ( 1 ) - شرح مواقف ، ج 8 ، ص 175 .