تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

308

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عاقل و معقول غير از ملكات علميه و عمليهء ما نيست به ما مفوّض خواهد بود ؛ چون مادامى كه ملكات - تعبير به ملكات به خاطر اين است كه حالات در معرض زوال مىباشند - مستحكم نشوند تخمير ذوات ما تمام نشده است ؛ لذا عرفا انسان را به « حيوان ناطق مائت » تعريف كرده‌اند « 1 » و تنها حيوانيت و ناطقيت را در ذات انسان كافى ندانسته‌اند بلكه مائت را هم لازم دانسته‌اند ، يعنى بايد موت از صورت حيوانيت حاصل شود و سرانجام ، موت از حيوانيت و آرايش وجود به صورت انسانيت و ملكاتى كه حقيقت انسانيت وابسته به آنهاست خواهد بود . و لذا به استقامت ، امر شده كه راه را آن طورى كه بايد و شايد طى نمايد و حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « شَيَّبَتْني سورةُ هود لِمَكان آية « فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ » » « 2 » و ليكن ترس حضرت به خاطر صدر آيه نيست ، بلكه به خاطر ذيل آن مىباشد كه « وَ مَنْ تابَ مَعَكَ » « 3 » و الّا خود حضرت مستقيم بود و انسان كامل عيار بود و از صورت حيوانيت مرده بود و لذا دربارهء سورهء شورى كه « وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ » « 4 » در آن هست آن جمله را نفرمود ؛ چون آن ذيل در آن نبود . بحثى پيرامون جبر و تفويض لكن كما الوجود منسوب لنا * فالفعل فعل اللّه و هو فعلنا چون از كلمات گذشته و ادله‌اى كه اقامه شد براى كسانى كه در تدبر ادله ناقص مىباشند ، توهّم جبر پيدا مىشود ، لذا اولًا مذهب جبر را متعرض مىشويم كه جبرى چه مىگويد و بناى مذهبش بر چيست - چون ما يك مذهب جبرى شنيده‌ايم و از

--> ( 1 ) - جامع الاسرار ، ص 378 . ( 2 ) - نگاه كنيد به : علم اليقين ، ج 2 ، ص 971 ؛ الدرّ المنثور ، ج 3 ، ص 319 - 320 . ( 3 ) - هود ( 11 ) : 112 . ( 4 ) - شورى ( 42 ) : 15 .