تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
307
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و اگر شخص ، عملى كه خلاف مقررات و نظام شريعت است انجام دهد ، آن عمل علاوه بر اينكه در دار طبيعت وجود مىگيرد ، در نفس انسانى نيز تأثير مىنمايد . مثلًا اگر شخصى دزدى كند ، در نفس او يك نقطهء سياهى پيدا مىشود و بر اثر تكرار دزدى آن نقطهء سياه وسعت گرفته و به تدريج ملكهء وى گشته و در نفس او رسوخ پيدا مىكند و همان ملكه صورتى براى او مىشود كه ديگر بعد از پيدا شدن آن ملكه و صورت ، همان رفتار و عمل بدون رويّه از شخص سرمىزند بدون اينكه خلاف نفس و طبيعت او باشد ؛ چون حقيقت شخص به همان صورت آخرى اوست . وقتى عالم ظاهرى ورق مىخورد ، اگر مثلًا براى شخص ملكهء دزدى پيدا شده ، آن شخص به صورت حيوانى مانند موش كه شغل آن دزدى است درمىآيد و اگر عادات زشت زيادى داشته باشد به صورت حيوانى در خواهد آمد كه مزدوج از حيواناتى است كه صاحب آن عادات هستند . آنچه گفته شد مقصود از فرمايش حاجى است كه چون صورت آخرى انسان حقيقت اوست و در حقيقت ذات شخص بالفعل همان صورت ملكهاى اوست ، پس اگر افعال به او تفويض شده باشد لازم مىآيد ذات و حقيقت و وجود او به خودش تفويض شده باشد ؛ زيرا چنان كه گفته شد صورت آخرى ذات و حقيقت انسان است و از افعالى كه از باطن بروز نموده و از قوه به فعل مىآيد و فرضاً به او تفويض شده ، ملكه و ذات حاصل مىشود پس ذات او به خودش تفويض شده است . و بالجمله : « حقيقة الشىء بصورته لا بمادته » و صورت انسانى ، ملكهاى است كه حاصل شده است و ملكهء نفس صورت نفس است ؛ چه آن ملكه ، ملكهء حميدهء علميه و عمليه باشد و يا ملكهء رذيلهء جهل مركب و عمل بد باشد . در صورت اول طينت شخص از عليين بوده و در صورت دوم از سجين مىباشد و طينت وقوع وجودات در امتداد « مَدَّ الظِّلَّ » در كلام خداى تعالى : « أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » « 1 » است . و الحاصل : اگر افعال به ما مفوّض باشد ، حقايق ذوات ما كه خصوصاً بنا بر اتحاد
--> ( 1 ) - فرقان ( 25 ) : 45 .