تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
286
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
عالم مىگوييم و علم را اطلاق مىنماييم . حيات و قدرت و غير آنها نيز چنين است . البته اعتبار اسماء ، اعتبار نيش غولى نيست ، بلكه وقتى ذات را با قطع نظر از اينكه كشف اشياء است و تمام حيثيات وجوديه را داراست و از تمام اشياء حاكى است و مرآت تمام حيثيات وجوديه است ملاحظه مىكنيم مرتبهء ذات مىگوييم و هنگامى كه ذات را به لحاظ اينكه تمام حيثيات وجود را داراست و از تمام اشياء حاكى است و تمام موجودات را از حيث كمالات وجوديهء آنها ، كشف مىنمايد ملاحظه مىكنيم ، حقيقت علم است و به عين همان ذات عالم مىگوييم . اسماء ديگر نيز چنين است ، پس ذات و اسماء در واقع تعدد ندارند تا تعدد كشف باشد . بلى ، در مرآتهاى ديگر از اقلام و نفوس و غير آنها چون تعدد هست ، تعدد كشف نيز هست ؛ چون عقل اول مثلًا بسيط است ، جامع تمام كمالات عوالم مادون خود هست و از طرفى چون عقل اول براى حضرت حق منكشف است پس تمام اشياء به تبع او منكشف خواهند بود و هكذا . در كشف اول كه كشف تفصيلى است مشائين كه به صور مرتسمه قائل شدهاند ، « 1 » از اين جهت آن را علم عنايى گويند كه ايجاد عالم با عنايت به ترتيب ارتسام صور است كه از قبيل ترتيب سببى و مسببى است . و بنا بر مشرب احلى در آن من حيث وجدانه على النحو الاتمّ الابهى من كل وجود از اين جهت به آن علم عنايى گويند كه اين نظام با عنايت به ذات ، به اين نحو اكمل و اتمّ برپا شده است . « 2 » و لذا بهتر از اين نظام كل ، ممكن نبوده بلكه محال و مستحيل مىباشد ؛ زيرا ذو الجمال خودش احسن الجمال و اتمّ الجمال و اكمل الجمال است و ممكن نيست احسن و اتمّ از او باشد ، پس ظلّ او و تجلى و جلوهء اين جمال ، احسن خواهد بود ، منتها اگر حدقهء چشم بصيرت تنگ باشد و نتواند به سرتاسر قامت نظام وجود و فيض
--> ( 1 ) - نگاه كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 501 - 504 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 298 - 304 ؛ التحصيل ، ص 574 - 577 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 6 ، ص 263 - 292 .