تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

273

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

منها » چيزى خارج از مفاد قرآن نيست ؛ چنان كه « لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ » « 1 » بر آن شاهد است . و قول حاجى « و الامر تابع » در آخر بيت : فذاته عقل بسيط جامع * لكلّ معقول و الأمر تابع به مسألهء وحدت در كثرت اشاره است و به اينكه اين مسأله برمىگردد به فقر ذاتى وجودات امكانيه و غناى ذاتى واجب تعالى ، به مفاد : « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » . « 2 » و معناى تبعيت امر اين است كه وجود منبسط بر هياكل ممكنات كه عبارت است از امر خدا و اولين كلمه‌اى كه اسماع ممكنات را شق نموده است ، تابع اوست ، بلكه تبع محض و داخل در صقع وجود اوست . دفع توهم لحاظ استقلالى وجود منبسط و در اين كلام دفع آن چيزى است كه توهم مىشود كه اگر وجود منبسط ، عين خداى تعالى است پس چرا آن را امر او و فعل او ناميده‌اند ؟ و اشكال ديگر نيز اين است كه از انبساط وجود منبسط بر اشياء اختلاط آن به اشياء خسيسه لازم مىآيد و اگر وجود منبسط غير خدا باشد علم به آن در مرتبهء ذات نخواهد بود . بيان دفع اين است : وجودى كه صرف التعلق است عين مربوط له است و غير او نيست ؛ چون وجود تعلقى و ربطى ، در وجود مستقل نيست و مثل معناى حرفى كه با قطع نظر از متعلق چيزى نيست و نمىشود آن را مستقل در نظر آورد ، وجودى در ضمن غير است در حالى كه غير نيست و غير خارج از او و غير او نيست . و چنين وجودى به لحاظ استقلالى درنمىآيد و هيچ حكمى ندارد ؛ زيرا خودش در موضوعيت مستقل نيست تا موضوع احكامى قرار داده شود ؛ چنان كه « مِن » مادامى كه موضوع حكمى قرار مىگيرد و احكامى بر آن بار مىشود معناى حرفى نبوده و در

--> ( 1 ) - سبأ ( 34 ) : 3 . ( 2 ) - فاطر ( 35 ) : 15 .