تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

248

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و بالجمله : بعد از آنكه براى بعضى از دُرر مخزون فى خزائن اللّه ، توحيد ذاتى رخ داد ، در عين حال انمحاء و محو در وحدت به سوى كثرت و سهو عودت داده مىشوند و از عالم غيب به سوى طبيعت هجرت داده مىشوند تا نظرى به تربيت عائلهء بشرى گردد ؛ چنان كه قرآن كريم هم هجرت داده شده و تنزل نموده تا به حد وحى تنزلى رسيده كه مىگويد : « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » « 1 » يعنى خودش باطن بود و ظاهر شد . علم ذاتى حق تعالى بعد از آنكه به علم فعلى الهى قائل شديم براى حضرت حق علم ديگرى را اثبات مىكنيم . البته اين علم در مرتبهء ثانى نيست ، بلكه ترتيب لفظى است و الّا علم اجمالى كمالى كه بين اشراقيون و مشائين مورد اتفاق است نزد اشراقى در مرتبهء ذات و مقدم بر علم تفصيلى فعلى است كه وجود منبسط و فيض مقدس مىباشد ؛ زيرا علم تفصيلى به اشياء عين علم فعلى نزد اشراقيين است . « 2 » و نزد مشائين علم اجمالى سابق بر صور مرتسمه است « 3 » كه علم تفصيلى به اشياء با اين صور حاصل است و ملاك علم تفصيلى به اشياء اين صور است . علم اجمالى كه موجب علوّ ذات و مجد اوست و در مرتبهء ذات و عين ذات است با اينكه متّفقٌ عليه فريقين است ليكن آنها با اين علم اجمالى ، اشياء متخالفه را پيش حق ، منكشف تفصيلى نمىدانند .

--> ( 1 ) - حديد ( 57 ) : 3 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : تلويحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 70 - 75 ؛ حكمة الاشراق ، در همان مجموعه ، ج 2 ، ص 150 - 153 . ( 3 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 496 - 503 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 299 - 300 .