تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
225
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
نمىشوند . علم ، به وجود تعلق مىگيرد و وجود مكشوف واقع مىشود . اين است كه علم به ماهيات از خرافات و اوهام و تخيلات است ، ولى چون صبغهء وجودى به خود مىگيرد نحوهاى از موجوديت پيدا مىكند و لذا علم حق به اين علم بشرى كه حقيقةً علم نبوده و از اباطيل و اكاذيب مىباشد ، تعلق مىگيرد . و اين عدم علم به عدم شريك البارى ، از عدم كمال حق نيست بلكه از كمال اوست زيرا علم به معدومات علم نيست و ضلالت است ؛ لذا مرتبهء ذات كامله ، از اين گونه علوم غير واقعى خالى است . و بالجمله : عدم اجتماع متناقضين يا عدم اجتماع ضدين ، عدم است و عدم قابل تعلق علم حقيقى نيست . اين تو هستى كه پُر از ضلالت بوده و جهل مركب در نظرت علم مىنمايد و مىگويى من به عدم اجتماع متناقضين و به عدم شريك البارى علم دارم و اين از نقص توست و در خداوند چنين نقصى نيست . بلى ، بعد از آنكه در عالم ذهن مفهوم عدم اجتماع متناقضين صورت گرفت و موجود شد ، متعلق علم احديت واقع مىشود . و بالجمله : تا ايمان نياوريم به اينكه ماهيات دروغ بوده و آنها را از قلب خود بيرون نكنيم ، مطلبى كه گذشت مورد اذعان واقع نمىشود . اين است كه بايد اين رشته را تعقيب كرد كه ماهيت دروغ است و علم به آن دروغى بزرگتر است ؛ لذا ماهيات در محيط تصورات پيدا مىشوند و در محيط تصديقات بر آنها حكم نمىشود . سه چيز به تصور مىآيد كه دو چيز از آنها غلط و بازيچهء عقل است و يك چيز از آنها حقيقت و واقعيت دارد . وقتى به زيد نگاه مىكنيم كه يك هويت متحقق در خارج است و غير از وجود چيزى نيست ، يك انسانيتى تصور مىكنيم و چون ادراك غير از خلاقيت نفس چيزى نيست ، يك وجود ضعيفى از نفس خلق مىشود و آن مفهوم انسان است و همچنين در صورت عدم زيد ، يك مفهوم انسان است و همچنين در صورت عدم زيد ، يك صورت ذهنيه كه از سنخ وجود است در ذهن ما توليد مىشود . البته آنچه خارجاً حقيقت دارد وجود زيد است كه آن هم يك صورت ذهنيه دارد ، ولى شخص غافل